**** ***
قاجاریه(سیاستهای خارجی و نقش زنان) دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 20:52
فهرست وزارت خارجه چگونه در ايران شكل گرفت؟
سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجاریه
زنان و نقش سياسي آنها در حكومت قاجار
زنان نامدار در دوران قاجار
زن و جامعه
حضور زنان در نهضت تحريم تنباكو
زنان مهم این دوران
مشاغل زنان حرمسرای شاهان قاجار
انقراض سلسله قاجار 
وزارت خارجه چگونه در ايران شكل گرفت؟
سابقه فعاليت وزارت امور خارجه ايران به دو قرن مي‌رسد. تا پايان قرن 18 ميلادي، امور مربوط به روابط خارجي ايران توسط رجالي اداره مي‌شدكه عمدتاً در دربار مستقر بودند و كشور، چيزي به نام وزارت خارجه نداشت. اما از ابتداي قرن نوزدهم كه انتصاب سفراي ايران در كشورهاي خارجي و يا پذيرش سفيران خارجي در ايران آغاز شد، كثرت امور مربوط به سياست خارجي و نمايندگان سياسي متعددي كه از سوي دولتهاي بيگانه وارد ايران مي‌شدند، سبب شد كه دولت ايران به فكر تأسيس وزارتخانه جديد «امور خارجه» بيافتد.
از اين رو فتحعلي شاه قاجار در 1809 ميلادي / 1224 ه‍ . ق فرمان تأسيس دفتري را صادر كرد كه با عنوان «امور خارجي» كار مراوده با نمايندگان دولتهاي خارجي در ايران، دريافت نامه‌‌ها، مرسولات سلاطين خارجي و قرائت آنها در حضور شا ه و تهيه پاسخ آنها و يا ترتيب اعزام نمايندگان ايراني به كشورهاي خارجي را بر عهده گرفت. متعاقب تشكيل اين دفتر «ميرزارضاقلي‌خان نوائي» موسوم به «منشي‌الممالك» به دستور فتحعلي شاه سرپرست اين دفتر شد.
منشي‌الممالك كه در آن زمان وزارت داخله را اداره مي‌كرد، با حفظ سمت، مدت 12 سال در دربار ايران تصدي «دفتر امور خارجي» را نيز بر عهده داشت. اما روابط خارجي ايران تنها در اعزام نمايندگان ايراني به خارج و يا پذيرفتن نمايندگان خارجي در ايران خلاصه نمي‌شد و حضور ايران در صحنه روابط بين‌‌المللي و ضرورت مواجهه با تحولات جهان ايجاب مي‌كرد كانون تصميم‌گيري‌هاي ايران در عرصه سياست خارجي فراتر از يك دفتر تحت پوشش دربار باشد. از اين رو در اكتبر 1821 م / 1237 ه‍ . ق فتحعلي‌شاه رسماً دستور تأسيس وزارت امور خارجه ايران را صادر كرد. اين وزارتخانه تأسيس شد و «ميرزا عبدالوهاب خان نشاط اصفهاني» به عنوان اولين وزير خارجه ايران منصوب گرديد.
نشاط از اديبان وخوشنويسان مورد نظر دربار فتحعلي‌شاه بود. نخستين تلاش موفق او در عرصه سياست خارجي دفع حملات افغانها در مرزهاي شرقي كشور در 1818 و سپس مطيع ساختن ياغيان خراسان به اطاعت از حكومت مركزي بود. او سپس مأمور تلاش براي عادي ساختن روابط ايران و روسيه شد. در آن زمان ايران در حال جنگ اول خود با روسيه بود.
معتمدالدوله نشاط كه به دليل اديب بودن و تسلط بر شعر و شاعري مورد نظر فتحعلي‌شاه بود و غالباً در دربار رفت و آمد داشت حتي در تصميمات خارجي شاه نيز مورد مشورت او واقع مي‌شد. نشاط با صراحت مخالفت خود را با جنگ عليه روسيه اعلام كرده بود و شكست حتمي ايران را به خاطر آشفتگي و ناتواني قشون ايران پيش‌بيني كرده بود.
اين جنگ سرانجام با شكست ايران به پايان رسيد و طبق عهدنامه گلستان شهرهاي باكو، دربند، شكي، شيروان، قره‌باغ، گنجه و تمامي مساحت دو ايالت داغستان و گرجستان از ايران جدا شده و به روسيه ملحق گرديد.
در سفرنامه‌ها و يادداشت‌‌هاي جهانگردان و سياستمداران اروپائي بارها به اسم و رسم ميرزا عبدالوهاب نشاط اصفهاني اشاره شده و در عموم اين آثار از وي به عنوان يك مشاور هوشيار در دربار ايران نام برده شده است.
زندگاني نشاط از روشني و صفاي خاصي برخوردار بود. زيبائي خط و جمله‌بندي‌هاي محكم در نوشته‌هاي او حكايت از ذوق و هنر او داشت. نوشته‌هاي باقيمانده نشاط از آثار با ارزش ادبي و سياسي و هنري عصر قاجار به شمار مي‌رود كه تنها قسمتي از آنها در مجموعه‌اي به نام گنجينة نشاط گرد‌ آمده است.
نشاط از حيث شعر و ادب نيز معروف است و در اين زمينه از گويندگان و نويسندگان نامدار عهد فتحعلي‌شاه قاجار به شمار مي‌رود. در شرح احوال او گفته‌اند كه اغلب با اهل طريقت و سلوك معاشرت داشته است. نشاط تا پايان عمر خود زمام امور خارجي ايران را در دست داشت و در1244 ه‍. ق وفات يافت.
وزارت امور خارجه تا سالهاي متمادي فقط مركب از وزير و نايب او وچند نفر منشي بود و چون تا مدتي سفراي خارجي در تبريز مقيم بودند لذا اغلب اعضاي اين وزارت از اهالي آذربايجان انتخاب مي‌شدند. در سال 1825 (1241 ه‍. ق) ميرزا ابوالحسن خان شيرازي معروف به ايلچي كبير كه كراراً به سفارت به دربارهاي خارجي رفته بود، به سمت دومين وزير امور خارجه منصوب گرديد و مدت پانزده سال به طور متناوب مصدر اين شغل مهم بود. سومين وزير امور خارجه ميرزا مسعود خان انصاري گرمرودي،‌ مدت يازده سال و سپس ميرزا سعيدخان مؤتمن‌الملك مدت بيست و سه سال اين سمت را به عهده داشتند و تا برقراري مشروطيت درسال 1906 مجموعاً يازده نفر وزارت امور خارجه را تصدي مي‌كردند.
در اين دوره وزارت امور خارجه به صورت شعبه‌اي از دفتر صدارت عظمي به شمار مي‌رفت، ولي وزير آن تابع و مجري دستورات پادشاه وقت بود. در دوران صدارت اميركبير (1847 ـ 1851) وزارت امور خارجه تشكيلات نسبتاً منظمي يافت. صدور تذكره (گذرنامه) به صورت مرتبي درآمد و ثبت و ضبط مكاتبات سياسي نظم جديدي يافت. در سال 1851 (1268 ه‍. ق) كه نخستين سفارتخانه‌هاي دايمي ايران در پايتختهاي بزرگ جهان آن روز (استانبول، سن‌پترزبورگ و لندن) تأسيس يافت نمايندگان سياسي ايران موظف شدند از حوزه مأموريت خود و اوضاع و احوال اتباع ايران اطلاعات صحيحي تهيه و به طور منظم به وزارت امور خارجه بفرستند و دربارة جزئيات اموراز مركز دستور بگيرند.
در ژانويه 1858 (1274 ه‍. ق) دولت ايران وزارت امور خارجه را يك دستگاه مستقل اعلام كرد و طي يادداشتي به سفارتخانه‌هاي خارجي مقيم تهران اطلاع داد كه منبعد صدر اعظم در امور مربوط به روابط خارجي مداخله‌اي ندارد و مسئوليت اين امر بعهدة وزير امور خارجه خواهد بود.
در سال 1881 (1299ه‍. ق) اولين نظامنامة وزارت امور خارجه مشتمل بر 25 فصل به تصويب و توشيح ناصرالدين شاه رسيد و ادارات متعددي براي رسيدگي به امور روسيه، عثماني،‌انگلستان و همچنين تشريفات و دفتر ثبت و رمز و ترجمه تأسيس گرديد. بعدها ادارات ديگري براي امور دول غير همجوار و محاكمات اتباع خارجه و محاسبات و پرسنل به آنها اضافه شد و كارگزاريهايي در كلية شهرها براي رسيدگي و رفع اختلاف مردم با اتباع خارجي كه ناشي از رژيم كاپيتولاسيون بود به وجود آمد و اين ترتيب تا پايان دورة قاجاريه دوام داشت.
وزارت خارجه ايران از بدو تأسيس تا پيروزي انقلاب اسلامي جمعاً 73 وزير امور خارجه را شاهد بوده است. از اين ميان 11 نفر تا زمان شكل‌گيري نهضت مشروطه، 36 نفر از زمان مشروطه تا پايان حكومت رضاخان و 26 نفر از زمان سقوط رضاخان تا پيروزي انقلاب عهده‌دار اين سمت بوده‌اند.
سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجاریه
مطالعه ی سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجاریه از چند جنبه حایز اهمیت است: نخست این که تاریخ دیپلماسی و سیاست خارجی ایران به مفهوم واقعی آن،از زمان ظهور این سلسله آغازمی - شود.گرچه قبل از انتقال قدرت به قاجاریه،تبادل سُفرا ،نمایندگان و هیأت های سیاسی بین دربار ایران و سایر دولت های جهان به ویژه دولت های اروپایی صورت می گرفت،اما از اوایل سلطنت قاجاریه بود که هم اهمیت استراتژیکی ایران برای دولت های اروپایی شناخته شد و هم به طور جدّی این کشور وارد عرصه ی سیاست بین الملل گردید. 
هم چنین،با ظهور سلسله ی قاجاریه، عصر تازه ای در تاریخ کشورمان آغاز شد و ایران به دوران پرفراز و نشیب تاریخ خود گام نهاد.عمل کرد زمامداران این سلسله در بُعد سیاست خارجی بیش از هر دوره ی دیگر در سرنوشت این کشور تأثیر نهاد. اتّخاذ سیاست خارجی نسنجیده و غلط سبب انعقاد معاهدات زیانبار،اعطای امتیازات گوناگون به بیگانگان،اقدامات بی حاصل و تجزیه بخش هایی از مناطق زرخیز از پیکره ی این سرزمین گردید که قسمتی از نتایج مصیبت بار حاکمیت این سلسله بر ایران بود. در مدت نزدیک به 150 سال حکومت،هنگامی که قاجارها از صحنه ی قدرت و حکومت کنار زده شدند،تنها نیمی از ایرانی را که از سلسله ی زندیه به زور گرفته بودند،به جا نهادند. 
سیاست خارجی ایران و بازیگران نظام بین الملل
بررسی سیاست خارجی ایران در دوره ی معاصر با انتقال قدرت از سلسله ی زند به قاجار (1210 -قمری / 1174 شمسی) آغاز می شود. دوره ی زمامداری آقامحمّدخان نخستین شاه و مؤسس این سلسله که بیش از دو سال (تا سال 1211 قمری / 1175 شمسی) دوام نیافت،درشرایطی سپری شد که اوضاع داخلی کشور متشنّج و مرزها دستخوش ناآرامی بود. 
این تحولات که که بیش از هر عاملی از طبیعت دوران انتقال و دست به دست شدن قدرت ناشی می شد،سبب گردید تا اقدامات آقامحمدخان در عرصه ی سیاست خارجی در یک رشضته لشکرکشی ها و اقدامات نظامی جهت سرکوبی مدّعیان سلطنت و تثبیت مرزهای شرقی و شمالی خلاصه شود. بنابراین در دوره ی زمامداری وی تحوّل مثبت و چشمگیری در عرصه ی دیپلماسی و سیاست خارجی ایران گشوده شد.
تمرکز قدرت تصمیم گیری و اجرایی کشور در دست شخص شاه و صدر اعظمش- که از طبیعت نظام استبدادی نشأت یافته و عموماًٍ از ویژگی های نظام سلطنتی ایران بود . مجالی برای مشارکت مردم در عرصه ی سیاست خارجی باقی نمی گذاشت . به علاوه،غفلت و ناآگاهی زمامداران از اهدافِ جهت گیری ها ،منافع و استراتژیهای دول استعمارگر اروپایی در منطقه،جهل هیأت حاکمه نسبت به مصالح عالی و منافع کشور (که وجه مشترک تمامی شاهان این سلسله می باشد) سبب تشدید رقابت کشورهای نیرومندی چون روسیه،بریتانیا و فرانسه در تحمیل معاهدات استعماری و کسب امتیازات متعدد سیاسی و اقتصادی از ایران گردید. 
این جریان از اوایل حاکمیت فتحعلی شاه (1212 قمری / 176 شمسی) تا انقراض سلسله ی قاجار ادامه یافت و دولت های یاد شده در تلاش بودند تا درتعیین خطوط و جهت گیری سیاست خارجی ایران اعمال نفوذ کرده و از به وجود آمدن و پا گرفتن یک سیاست خارجی مستقل ، مدّرن و حساب شده جلوگیری کنند. دامنه و عمق این گونه مداخلات تا حدّی بود که امروزه ارایه ی تصویری نسبتاً روشن از پیشینه ی عمل کرد سیاست خارجی ایران بدون در نظر گرفتن عوامل خارجی،بویژه روس،انگلیس و فرانسه غیر ممکن به نظر می رسد . بنابراین ناگزیر هستیم سیاست خارجی ایران را در چارچوب رقابت های بازیگران مذکور مورد بحث و بررسی قرار دهیم. 
انگلستان 
اقتدار جهانی انگلستان از دیرباز مدیون سرزمین های مستعمره از جمله هندوستان بود که به منزله -ی شاهرگ حیاتی این کشور محسوب می شد؛ به طوری که از دست رفتن آن به معنی سقوط اقتدار جهانی و از پا درآمدن این کشور در جریان رقابت های استعماری بود. بنابراین دست کم از سال 1176 ش / و 1797 م محور اصلی فعالیت های دیپلماتیک انگلستان در منطقه ی آسیا حفاظت از مرزهای هندوستان از چنگ اندازی های رقبای نیرومندی نظیر فرانسه و روسیه ی تزاری بود.همان گونه که پیشتر اشاره شد،مجاورت ایران با هندوستان سبب قرار گرفتن این کشور در مدار دیپلماسی پیچیده ی دولت های نیرنگ باز و استعمارگری چون انگلستان بود. 
تجاوزهای پی در پی روسها در شمال ایران – برای رسیدن به آب های گرم – حکم اهرم فشاری را داشت که زمامداران قاجار را به جستجوی یک دولت نیرومند وادار می کرد تا آنان را در مقابل دشمن دیرینه مورد حمایت قرار دهد. همان گونه که دولت های انگلیس و فرانسه در راستای منافع خود در صدد جلب اتّحاد و دوستی ایران بودند،تجاوز روسها نیز موجب می شد تا ایران در سیاست خارجی خود تن به چنین استراتژی غلط و بدفرجامی بدهد. با این ملاحظات،از سال 1176 ش/1797م استراتژی اتّحاد و تعهّد با دولت های نیرومند بخصوص انگلستان در دستور کار سیاست خارجی ایران قرار گرفت. 
ایران در نگاه بریتانیا به منزله ی اولین خط دفاعی و سرزمین حایل میان هندوستان و دولت های رقیب بود. بنابراین،بریتانیا با به کارگیری دیپلمات های حرفه ای و با استفاده از ابزارهای تطمیع و تهدید ایران را به دام کشیده و معاهداتی را منعقد کرد که در آن ها فقط منافع انگلستان لحاظ شده بود. دربار قاجار در روابط خود با بریتانیا و اتّخاذ سیاست اتّحاد و تعهّد نه تنها کوچکترین امتیازی به دست نیاورد،بلکه نزدیک به یک قرن و نیم،در بحرانی ترین شرایط در مقابل ضربات ارتش مدرن روسیه تنها ماند و در زد و بندهای سیاسی میان انگلیسی ها و رقبای اروپایی آن در آسیا،بارها وجه المصالحه قرار گرفت. هم چنین در نتیجه ی دسیسه های پنهانی انگلیسی ها، زیانبارترین معاهدات،نظیر گلستان (1192/ش 1813م) ،ترکمانچای (1207ش/1828م) و غیره به ایران تحمیل شد و علاوه بر آن،بریتانیا در تجزیه و جدایی بخش های مهمّی نظیر هرات در سال 1236ش/1857م ،ایالت بلوچستان در سال 1250 ش/1871 م،بحرین در سال 1349 هـ.ش و نیز جدایی سرزمین های ماورای ارس از پیکره ی ایران نقش فعّالی داشت. 
پس از شکست نهایی ناپلئون و رفع خطر از مرزهای هندوستان و برقراری اتّحاد میان انگلیس و روسیه، ایران از کانون توجّهات دیپلمات های بریتانیا حذف گردید. با آغاز زمامداری ناصرالدین شاه (سال 1226 شمسی) دستگاه دیپلماسی انگلستان گذشته از کوشش هایی که برای اعمال سلطه ی سیاسی،نظامی و قضایی بر ایران و اخلال و اعمال نفوذ در تعیین خطوط سیاست خارجی ایران به عمل می آورد،در پی تحصیل یک سری اهداف اقتصادی،نظیر فراهم آوردن تسهیلات لازم برای فعالیت بازرگانی انگلیسی و رهایی از سیاست های محدود کننده ی گمرکی و کسب امتیازات اقتصادی از دیگر محورهای تکاپوی سیاست خارجی بریتانیا در ایران بود. در مجامع بین المللی نیز مواضع انگلستان در قبال ایران خصمانه بود. به عنوان مثال، مخالفت این کشور با حضور وزیر خارجه وهیأت نمایندگانی ایران در کنفرانس صلح پاریس – پس از پایان جنگ جهانی اوّل – مانع از مطرح شدن دعاوی ایران نظیر استرداد اراضی از دست رفته و جبران خسارت ناشی از نقض بیطرفی ایران در جریان جنگ اوّل شد. 
فرانسه
تصرف مستعمرات انگلستان از جمله هندوستان در زمان ناپلئون بناپارت از اولویت های اهداف سیاست خارجی فرانسه در منطقه ی آسیا بود. اتّخاذ چنین سیاستی موجب گردید تا فرانسویان جهت گیری اتّحاد و نزدیکی به ایران را به عنوان یکی از راههای دستیابی به هندوستان در صدر برنامه های دیپلماتیک خود قرار دهند. و این کشور را به یک جبهه ی سوق الجیشی برای تعرّض به هندوستان تبدیل کنند. برقراری اتّحاد سه جانبه میان ایران،فرانسه و عثمانی علیه روسیه به منظور جلوگیری از دسترسی روسها به هندوستان بُعد دیگری از دیپلماسی فرانسویان در منطقه ی آسیا بود.
فرانسویان در روابط خود با ایران وانمود می کردند که درصدد حمایت از ایران در مقابل تهاجم ارتش روس هستند به همین جهت ژنرال گاردان به همراه هیأتی وارد ایران شد تا در راستای تعّهدات فرانسه مبنی بر تأمین سلاح های جدید وبهبودی در سازمان ارتش اقداماتی را به عمل آورد. ایران نیز به سبب فشارهای نظامی روسیه تزاری،از انعقاد عهدنامه ی «فین کنشتاین» به عنوان جایگزین اتّحاد با انگلستان استقبال کرد. انعقاد عهدنامه «تیلیست» میان فرانسه و روسیه به خوبی ثابت کرد که علی رغم تظاهر ناپلئون به حمایت از ایران،جهت گیری این کشور نسبت به ایران تنها در پی تحصیل منافع استعماری خود است و در شرایط بحرانی متّحد خود را وجه -المصالحه با روسها قرار می دهد. روابط ایران با فرانسه پس از انعقاد عهدنامه ی تیلیست و خروج هیأت نمایندگی ژنرال گاردان از ایران (1188 ش / 1809 م) به سردی گرایید. 
روسیه تزاری
سابقه ی روابط خارجی ایران و روسیه تزاری از اواخر سلطنت نادرشاه تا وقوع انقلاب بلشویکی 1296 ش / 1917 م از چشم انداز مطلوبی برخوردار نیست. جهت گیری سیاست خارجی ایران در طول حاکمیت قاجار بیش از هر عاملی از سیاست خصمانه و توسعه طلبیهای روسها نسبت به ایران تأثیر پذیرفته بود. این مسأله در سمت گیری سیاست خارجی ایران نسبت به بریتانیا و فرانسه – سیاست اتحاد و تعهّد – نمود عینی یافت. 
شالوده ی سیاست خارجی روسیه نسبت به ایران در دوره ی زمامداری پترکبیر ریخته شد که بر اساس آن به زمامداران بعدی توصیه شده بود با جنگ های پی در پی،ایران را به ضعف و نابودی کشانده وبا عبور از خاک ایران،خود را به خلیج فارس ودرنهایت به هندوستان برسانند. بنابراین،شدیدترین و زیانبارترین جنگ های روسیه ی تزاری در پی تعقیب سیاست الحاق شمال ایران به روسیه،به عنوان بخشی از سیاست توسعه طلبانه ی ارضی روسها در آسیا، در نیمه ی اوّل قرن نوزده میلادی به ایران تحمیل شد. این جنگها که در دو مرحله اتّفاق افتاد و نزدیک به سی سال طول کشید،نشان داد که روسها در سیاست خارجی خودشان بیش از هر ابزاری متکی به جنگ و اقدامات نظامی هستند.
انعقاد معاهده ی ترکمانچای برگی از تاریخ دیپلماسی ایران است که نمی توان آثار آن را بر سیاست خارجی ایران در تاریخ معاصر نادیده گرفت . زیرا به دنبال آن،روند تازه ای در مداخلات بازیگران استعمارگر اروپایی در امور ایران شروع شد و نیز سرآغاز یک دوره ی طولانی تزلزل استقلال سیاسی،اقتصادی و قضایی در ایران بود. این عهدنامه انحطاط سیاسی ایران را به ارمغان آورد و نزدیک به یک قرن بر دیپلماسی ایران سایه افکند. 
ایران پس از تحمّل شکست های پی در پی و ضربات فرانسه و انگلیس ،رویّه های مبتنی بر دیپلماسی جنگ و گریز را – که از ابتدای قرن نوزدهم در پیش گرفته بود – رها کرد و قرارداد گلستان نقطه ی پایانی به استراتژی اتّحاد و پیوستگی ایران با دولت های نیرومند اروپایی نظیر فرانسه و انگلیس و نقطه ی آغاز سیاست جدیدی موسوم به سیاست «قدرت ثالث» بود. این سیاست که متضمن ورود قدرت سوّمی در کشاکش رقابت های استعماری روس و انگلیس در ایران بود،بیشتر به خاطر حفظ تاج و تخت و بقای زمامداری قاجار اتّخاذ شد تا حفظ مصالح و منافع عالی کشور. 
شکست روسیه از ژاپن در 1824 ش/1905م،جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر 1917 بلشویکی سبب از کار افتادن ماشین جنگی روسیه و فرصت تنفسی برای ایران شد. رژیم دید شوروی(سابق) در سال 1297 ش / چهاردهم ژانویه 1918 م بخشی از قراردادهای ظالمانه ای را که بر ایران تحمیل شده بود،به طور یک جانبه ملغی اعلام کرد و انعقاد قراداد 1300 شمسی / 1921 م میان ایران و شوروی سابق دوره ی تازه ای را در تاریخ روابط دو کشور گشود. 
خطوط کلّی حاکم بر سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجاریه
سیاست خارجی ایران در عصر قاجار بحرانی ترین مراحل تاریخی خود را تجربه کرد پیچیدگی نظام بین الملل،انحصار در تقسیم قدرت و رقابت بین دو بازیگر نیرومند و کهنه کاری نظیر روسیه و بریتانیا در شمال و جنوب ایران، شرایط بغرنج و دشواری را برای دیپلماسی ایران فراهم کرده بود. .ضع سیاست خارجی ایران در این دوره شباهت بیشتری به فندق در دهانه ی گازانبر را داشت که پیوسته از دو جناح متضاد و مخالف تحت فشار بود.
با وجود این که سیاست خارجی ایران به جز دوره ی کوتاه صدارت امیرکبیر در عصر قاجار استحکان چندانی نداشت و بر اصول ثابت و از پیش تعیین شده ای استوار نبود،امّا دقّت در رخدادها و توجه در جهت گیری های دیپلماسی ایران،این نتیجه را به دست می دهد که ایران در فرایند جهت گیری های تضاد و تفاهم دو دولت نیرومند هم چون روسیه و انگلیس و نیز تحت تأثیر شرایط و مقتضیات بین المللی و اوضاع داخلی،از یک سری خطوط کلی در سیاست خارجی خود پیروی می کرد که در عمل به منزله ی خط مشی سیاست خارجی ایران در قرن نوزدهم میلادی محسوب می شد.گرچه برخی از این خطوط در دوران زمامداری بعضی از شاهان با صدر اعظمهای قاجار کمرنگ می شد امّا در نظر عده ای از مورخین تاریخ دیپلماسی ایران،به عنوان اصول سیاست خارجی ایران در دوره ی قاجار شناخته شده اند. این خطوط عبارتند از :
1- متعادل ساختن رقابت بریتانیا و روسیه در ایران؛
2- تعقیب سیاست اتّحاد و پیوستگی با دول نیرومند اروپایی؛
3- اتّخاذ سیاست « قدرت سوّم»؛
درباره ی اصل نخست (تعادل) باید گفت که در ایران این اصل میان دو قطب امپریالیستی روس و انگلیس،در سر تاسر قرن نوزدهم میلادی اعمال می شد. هنگامی که حکومت تحت فشار امتیازی را به یکی از دو رقیب نیرومند می داد، برای برقراری توازن مجبور بود امتیاز مشابهی نیز به قدرت دیگر بدهد. بنابراین سیاست تعادل در عمل جنبه ی منفی به خود گرفت و به ضرر منافع و مصالح کشور و تنها به نفع نخبگان حاکم تمام می شد 
سیاست اتّحاد نیز در شرایطی اتّخاذ شد که ایران نزدیک به سی سال با دشمن نیرومندی چون روسیه تزاری درگیر کشمکش و جنگ بود . حاکمیت نظام استبداری،فقدان مشروعیت،عدم محبوبیت و پایگاه مردمی زمامداران،عامل عمده ای بود که موجب شد در شرایط بحرانی پناهگاه خود را در نزد بیگانگان جستجوکنند و برای حفظ تاج و تخت،چنین سیاستی را در پیش گیرند. 
سیاست« قدرت سوم» از سال 1229 ش /1850 م به عنوان خط مشی جدیدی در ایران اتّخاذ شد. ایران به امید شروع به جستجوی یک هم پیمان نیرومند در میان دول غیر هم جوار کرد که در نتیجه ی ورود قدرت سومی به عرصه ی رقابتِ روس و انگلیس در ایران،از میزان فشارهای این کشورها کاسته شود. این سیاست با موفقیت همراه نبود،زیرا هیچ قدرتی مایل به ورود به مسابقه -ی خطرناک و پیچیده ی انگلیس و روسیه در ایران نبود. با وجوداین،ایران سرسختانه از ایده ی توسّل به قدرت سوّم جانبداری می کرد. به عنوان نمونه،می توان به مکاتبات ناصرالدین شاه قاجار (1268 ش/ 1889 م) با رییس جمهور وقت آمریکا - «کلیولند» - اشاره کرد. هم چنین مکاتبات وی با «بیسمارک» صدر اعظم آلمان، دعوت از اتریش جهت اتّحاد سیاسی با ایران، استخدام مستشاران بلژیکی و افسران سوئدی، دعوت از شرکتهای آلمانی و هلندی برای احداث راه آهن در راستای این سیاست صورت گرفت. انعقاد عهدنامه وین 1230 ش / 1851 م در زمان صدارت امیرکبیر نیز در چارچوب این اصل صورت پذیرفت.
زنان و نقش سياسي آنها در حكومت قاجار
uصر قاجار، به ویژه دوره حكومت ناصرالدین شاه به تعبیر گروهی از مورخین به عصر بی خبری شهرت یافته است.
اما گروهی دیگر معتقدند ضعف و زبونی سیاسی و فرهنگی آن عصر كه انعقاد قراردادهای سیاسی ننگین و تهدیدات روزافزون نظامی و نفوذ اعمال بیگانه نشانه های بارز آن است، ناشی از بی خبری نسبت به تفكرات جدید و فقدان اطلاع جامعه آن زمان از حقوق سیاسی- اجتماعی خود بوده است. از این نظر، گاه مسائل و مصائب زنان عصر قاجار نیز ناشی از جهل آنان نسبت به حقوق اجتماعی خود در مقایسه با جوامع غربی و مدرن قلمداد می شود. دوره قاجار دوره گذر از غفلتی به غفلت دیگر بود. در این دوره وضعیت زنان و حقوق اجتماعی آنان نیز تابع شرایط فوق بوده است
زن در دوره قاجار
کشته شدن لطفعلی خان زند، آخرین پادشاه آن دودمان و روی کار آمدن آغا محمد خان قاجار برگ نوینی را در تاریخ سیاسی، اجتماعی ایران باز کرد . ایل قاجار ترک نژاد و از زمان مغول درخاک ایران می زیستند. به هنگام زوال و ناتوانی دولت ، ایلخانیان به سوی شام رهسپار شدند. تا زمانیکه امیر تیمور آنها را به ایران باز خواند و در آذربایجان، گنجه و ایروان جایگزین کرد. 
 آنان دین شیعه را پذیرفتند و رنگ ایرانی گرفتند. شاه عباس که در کار کاستن نفوذ قزلباش می کوشید، قاجار را از گنجه و ایروان کوچ داده در گرجستان و در دو سوی رودخانه گرگان جای داد. گروهی از آنان که در طرف راست رود گرگان می زیستند به قاجار بخاری باش و آنان که در ساحل چپ رود بودند اشاقه باش نامیده شدند که همواره با هم در حال ستیز و هم چشمی بودند.*
آغا محمد خان پسر محمد حسن خان ریئس ایل اشاقه باش بود که به دست یکی از امیران قاجار کشته شد و سر او را برای کریم خان به تهران فرستادند. پس از مرگ پدر آغا محمد خان به دربار کریم خان در شیراز خوانده شد و خان زند او را تا هنگام مرگ در دربار و زیر نظر نگاهداشت. آغا محمد خان پس از مرگ کریم خان از شیراز گریخت و به مازندران رفت، با برخی از سران همدست شد، به پادشاهی رسید و سلسله قاجاریه را پایه گذاری کرد.
آغا محمد خان در نوجوانی به وسیله عادلشاه برادر زاده نادر افشار، یا به گفته دیگری، به فرمان شیخ علیخان زند اخته شد، به همین روی او را «خواجه» می خوانند. همین پدیده در زندگی و رفتار سرد دودمان قاجار اثر بسیار به جای گذاشت. به گفته تاریخ نگاران، تاوان این نارسائی جنسی را زنان و کودکان بی گناه می دادند. زیرا او پس از تسخیر هر شهری نخست زنان و کودکان بیگناه را مورد کشتار و آزار قرار می داد. 
نمونه ای از رفتار آغا محمد خان را بازنان در کرمان ، باستانی پازیزی چنین می نویسند: « ضمن ارتکاب هزاران ظلم و جنایت ، آغا محمد خان به سربازان خود اجازه داد که به دختران و نوامیس مردم علناً تجاوز کنند...چنان شد که دختران و اطفال معصوم در وسط چهار سوق بازار، علناً در هنگام فرار مردم یا عبور و مرور سربازان مورد تجاوز قرار گرفته و همانجا به قتل می رسیدند. بسیاری از دختران را پدران و مادران در سوراخهای بخاری و کندوهای خانه ها نهادند و آن را تیغه کردند و به گِل گرفتند چون خود کشته شدند، کسی نبود که بعداً آنان را از داخل دیوار بیرون آورد. با همه اینها روایتی است ظاهراً اغراق آمیز که روزیکه لشگریان او از دروازه شهر بیرون می رفتند، هزار ها دختر حامله را پشت سر نهاده بودند که به ناچار سقط جنین کنند»1
گرچه پایه گذار سلسله قاجار ، به ناچار نتوانست دارای همسر و فرزندی باشد، اما جانشینان او یکی پس از دیگری زنان فراوانی به نام همسر دائم و صیغه در حرمسرا گردآوردند تا آنجا که شاید زن بارگی و خوش گذرانی شاهان قاجار در تاریخ نمونه و زبانزد است.
در دوران قاجار ، زنان تا اندازه ای به آزادی اجتماعی دست یافتند. باز شدن راه و دیدار از کشور های اروپائی و رفت و آمد اروپائیان به ایران، رفته رفته مردم آزادیخواه را بیدار کرد. زن و حقوق اجتماعی او مورد نظر روشنفکران قرار گرفت و از سختگیریهای دوران صفویه کاسته شد. روشن است که این پدیده اجتماعی نوین و رسیدن به آزادی زنان ایران با مبارزات فراوان روبرو می شد و تا پیشرفت و رسیدن به هدف راه درازی بود. زیرا فرهنگ، سنت و رسم و آیین درخانواده ها یکسان نبود و زن نمی توانست به آسانی به آزادی اجتماعی برسد، همچنان روزگاران گذشته، زنان د ر روستا ها آزادی بیشتری داشتند و چون در ساختار اقتصادی خانواده با مردان شریک و همکاری می کردند، از احترام بیشتری بر خوردار بودند. در جشنها و میهمانیها در کنار مردان به پایکوبی می پرداختند و در کوچه و خیابانها آزادانه دیده می شدند. چند همسری و صیغه کردن کمتر دیده می شد و زنان روستا یگانه عشق همسر خود بودند.
نوع زندگی و آزادی زنان در همه شهر ها یکنواخت نبود. در هر شهر و دیار، بر پایه باورهای اجتماعی و خانواده زن آزادی اجتماعی ویژه خود را داشت تا آنجا که نوع لباس و برخورد اجتماعی آنان با مردان متفاوت بود. در برخی از شهرها، زنان بیشتر در خانه می ماندند و به کار خانه داری و شوهر داری می پرداختند.این ویژگی نیز در مورد زنان بزرگان که کنیزان و فرمانبرداران فراوان داشتند به کار می رفت. آنها هم آزادی چندانی نداشتند و بدون اجازه و فرمان مرد، از خانه بیرون نمی شدند، تا در کوچه و بازار دیده نشوند. زنان در شمال ایران و زنهای عرب در جنوب از آزادی بیشتری برخوردار بودند و به پوشاندن روی و موی چندان اهمیت نمی دادند. در بعضی از شهر ها زنها روی خود را با روبنده و پیچه می پوشاندند. زن و مرد در خیابانها از یکدیگر جدا می شدند، زنان از یک سو و مردان از سوی دیگر می گذشتند. زنان درباری در زمان بیرون شدن از دربار و حرمسرا تشریفات ویژه ای داشتند راوندی می نویسد:« از تشریفات ناپسند، آن هم به دستور خانمهای خود پسند( درباری) در عهد قاجاریه، مزاحمت فراشان بود در موقع عبور حرم، که در اطراف کالسکه می دویدند و مردان را با نهیب«کورشو» رد می کردند، گوئی فراشان مرد نبودند. فریاد«دورشو و کور شو» به فلک می رفت. روزی مردی فرنگی از راه می گذشت، پشتش را به آنها کرد و کلاهش را برداشت که شرقی و غربی ادب به جا آورده باشد!!»
با اینهمه ، در این دوره نمونه های چشم گیر از شرکت زنان در کار های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دیده شده که نشانگر جنبش ابتدائی زنان برای دستیابی به آزادی است. حسن آزاد می نویسد:« در عهد ناصر الدین شاه چندین تظاهرات نیز به وسیله زنان علیه این پادشاه انجام شد که شاید این عمل از جمله قدم هائی بود که زنان را وادار به اعتراض در امری می نمود. یکی از این تظاهرات زنانه در اصفهان به دنبال گران شدن قیمت مس انجام گرفت، و چون زنان درزیر چادر از دید مأموران دولتی مخفی بودند و شرعاً و عرفاً نیز کسی حق زدن آنان را نداشت، لذا به پیشنهاد شوهران خود به خیابان ریختند و با تظاهرات اعتراض آمیز خود باعث شدند تا از قیمت مس کاسته شود.»3
نمونه دیگر اینکه چند زن با جسارت و شهامت تام، از ناصرالدین شاه چنین خرده می گیرند:« شما به جای اینکه به حال رعایا برسید و تعدی نایب السلطنه *را از سر کوتاه کنید، جز در پی زنها دویدن کار دیگری ندارید. مگر شما همان نیستید که چهل سال قبل از این ، چند روز در تهران قحطی شد و محمود خان کلانتر را کشتید.»4
اگر در شهر اصفهان که شهروندانش سنت و آیئن را بیشتر پیروی می کردند، زنان به چنان تظاهراتی دست زده اند و مأموران دولتی( شرعاً و عرفاً) حق آزار و شتم آنها را نداشتند و باز اگر زنان توانسته باشند با چنان شهامت و جسارتی رو در روی شاه، از او واخواست و عیب جوئی کنند، پس جنبش آزادی زنان در دوره قاجار پایه گذاری و شده و زنان بیشتر از پیش توانستند در کار های سیاسی و اجتماعی شرکت کنند.
بخش دوم
در تاریخ پادشاهان قاجار بیشتر از پیشرفتهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی از زنبارگی و نظر بازی آنان سخن رفته است. این ویژگی در زندگی فتحعلیشاه و ناصرالدین شاه چشم گیر تر از دیگر پادشاهان قاجار است. ولیعهد قاجار در نوجوانی و گاه در کودکی انتخاب می شد و در همان کودکی(14 یا 15 سالگی) با دختری پیوند زناشوئی می بست.
دیری نمی پایید که شاه جوان از اولین همسر خود کناره گرفته و رفته رفته به شمار زنهای عقدی و صیغه در دربارش افزوده می شد. بدین روی شاه و درباریان دست اندر کار های سیاسی کشور، بیشتر در پی انتخاب همسر زیبا و هم خوابه نوینی بودند تا در اندیشه راه گشائی برای مشکلات سیاسی و رفاه اجتماعی. آنچه بیشتر جای شگفتی و اندوه است اینکه ، زنبارگی و خوشگذرانی در دربار پادشاهان قاجار، همزمان با پیشرفتهای علمی ، ادبی، اقتصادی و کشور گشائی اروپائیان بوده و آنگاه که ایرانی می بایست همگام با انقلاب صنعتی سده هیجده پیش رود به فرود علمی ، اقتصادی و سیاسی می رسید.
آقا محمد خان، بنیان گذار سلسله قاجار هرگز پی تن آسائی و خوش گذرانی نبود، چون زناشوئی نکرد، فرزندی نداشت که جانشین او باشد. پس از مرگش برادر زاده او به نام باباخان که حکمران فارس بود، به تهران آمد و با نام فتحعلیشاه به پادشاهی رسید.(1188 پس از زایش مسیح). در دوران پادشاهی فتحعلیشاه از ارزش اجتماعی زن ایرانی بیش از هر زمان دیگر کاسته شد. زن تنها برای هم خوابگی مرد بود و شاه و درباریان در این راستا پیشرو ملت بودند. ناموری دومین شاه قاجار در کشور داری و آبادانی ایران نیست . او در تاریخ، یگانه شاه ایران است که در زنبارگی و نظر بازی به گفته بیشتر تاریخ نویسان، همتائی ندارد. فتحعلیشاه در درازای زندگی خود با زنان گوناگون از نژاد های مختلف زناشوئی کرده و نام و نشان 160 تن آنها در تاریخ به جای مانده . از این زنها ، فرزند و فرزند زادگان بسیار به وجود آمد. سعید نفیسی، سخنی را از محمد تقی سپهرنویسنده ناسخ التواریخ، که همزمان با فتحعلیشاه می زیسته چنین آورده:
«... از روزیکه پادشاه به حد رشد و بلوغ رسید... تا این وقت که به جهان دیگر شتافت از چهل و هفت سال افزون نبود. در این مدت قلیل از او دو هزار تن فرزند و فرزند زاده به عرصه شهود خرامید و بیشتر ایشان هم در حیات او وداع زندگانی گفتند و تا این زمان که پس از وفات او بیست و یک سال سپری شد، اگر فرزند و فرزند زادگان آن پادشاه را شماره کنیم، عجب نباشد که با ده هزار تن راست آید... فرزند و فرزند زادگان که هنگام وفات شهریار زندگانی داشتند همانا دویست و شصت تن دختر و پسر بی واسطه بودند.»1
اگر بپذیریم که جمعیت ایران در آن زمان بین ده تا دوازده میلیون بوده باشد(زیرا سرشماری و آمار درستی از جمعیت در دست نداریم) و اگر ده هزار تن فرزند و فرزند زاده گان شاه بوده باشند، جای شگفتی نیست که فتحعلیشاه را پدر ملت ایران می خوانند! این ویژگی در تاریخ زندگی هیچ یک از پادشاهان ایران دیده نشده، چنانکه رضاقلی خان هدایت می نویسد:«...از آغاز پادشاهی کیومرث پیشدادی الی الان که یکهزار و دویست و هفتاد هجری است در هیچ تاریخی به نظر نرسید که کثرت اولاد هیچ سلطانی بدین تعداد بوده باشد، چه که از بدو شباب تا ختم شبیب* 260 اولاد ذکور و اناث از آن شاهنشاه جمجاه به وجود آمده و مساوی 159 نفر در ایام حیات آن زبده ممکنات متدرجاً وفات جسته اند.»
حرمسرای شاه را زنان ترکمان ،چرکس، گرجی و کرد با فرهنگهای گوناگون تشکیل می دادند. روشن است خانواده ای که بر پایه چنین ویژگی فرهنگی بنا شده باشد، هرگز نمی تواند کانون یکرنگی و دوستی برای فرزندان باشد. بر این پایه همواره بین فرزندان فتحعلیشاه هم چشمی و ستیز بر پا بود و این ناسازگاری فرزندان خاطر شاه را همیشه آزرده می کرد. حرمسرا بسیار منظم تر از هر بخش دیگری اداره و رسیدگی می شد. در آنجا زنهائی که از خاندان قاجار بودند بر دیگران برتری داشتند. زنها می توانستند هر روز ساعتی را با شاه بگذرانند. همانند سلامهای رسمی دربار، زنان به صف ایستاده و به خدمت شاه می رسیدند. دسته اول زنان قاجار بودند و آسیه خانم مادر عباس میرزا( نایب السلطنه) که شاه بسیار به او ارج می نهاد و همسر دائمی او بود، همیشه در اول صف ایستاده بود. پس از صف زنهای قاجار، زنهای دیگر شاه قرار می گرفتند. هر یک از زنان بنا به پایگاه و حرمت درباریشان، دارای چند کنیز و خواجه بودند. خواجه سراها همانند دوران صفویه، در کارهای سیاسی کشور دست داشتند. این گروه را برده هائی که از حبشه و زنگبار خریداری شده بودند، تشکیل می دادند. کنیزکان را آداب درباری می آموختند و غلامان را اخته می کردند و به نگهبانی خانمهای درباری می گماشتند.«خواجه باشی و دده باشی» عنوان پر افتخاری بودکه پس از سالها خدمت صادقانه در دربار به آنها داده می شد. کنیزکان افزون بر نگاهداری و نظافت قصرها، خبرنگار و جاسوس حرمسرا هم بودند. بدین روی هر گونه رفت و آمد در حرم و برنامه های روزانه زنهای شاه را به خواجه باشی می رساندند تا او به عرض مهد علیا( مادر شاه) و شاه برسانند.
با چنین کنترل و سختگیری، زنان شاه را می توان زندانیان قصر و حرم خواند که برای دیدار پدر و مادر خود هم اجازه خروج از حرم را بدون نگاهبان و روی بند نداشتند. نفوذ سیاسی خواجه باشی ها گاه تنی چند از آنان را به پایه ای می رساند که از بزرگان کشور در نزد شاه ارج بیشتری داشتند. حسن آزاد از یادداشتهای زندگی ناصرالدین شاه از قول معیر الممالک می نویسد:«...آغا بهرام که از خواجه های شاه و طرف توجه او بود، مورد احترام اعیان و وزراء بود و همه عرایض مهم خود را توسط وی به حضور می فرستادند و هرگز ناامید نمی شدند. منزل آغا بهرام بست محکمی بود ونیازمندان بدانجا روی می آوردند. »
پس از مرگ فتحعلیشاه، گروهی از زنان او از حرمسرا خارج شده یا با فرزندان خود به زندگی ادامه دادند و یا از وطن کوچ کردند و رهسپار عراق شدند. آنها تا آخر زندگی از حقوق و مزایای خود بهره بردند و به فرمان محمد شاه، جانشین فتحعلیشاه، همانند پیش از سوی دربار درآمد خود را دریافت می کردند. زنهائیکه از حرم خارج نشدند بیشتر مورد احترام ویژه محمد شاه و درباریان بودند. چنین رفتار و قانون درباری بهترین نشانگر مقام زن ومیزان آزادی او در این دوران است. رفتار شاه با زنان، به خوابگاه بردن آنها به صورت گروهی و بازیچه قرار دادن زنها، سنبلی برای دیگر شهروندان بود. زن چندان آزادی نداشت تا بتواند درسرنوشت خود دخالتی داشته و تصمیم گیری و برنامه ریزی کند. زن در این دوران معشوقه ای بیش نبود و در این راستا به هزاران حیله و تزویر دست میزد تا بتواند از بین رقیبان کارت برنده دل مرد را به دست آورد و به همین مقام بسند می کرد.
با چنین کنترل و سختگیری، زنان شاه را می توان زندانیان قصر و حرم خواند که برای دیدار پدر و مادر خود هم اجازه خروج از حرم را بدون نگاهبان و روی بند نداشتند. نفوذ سیاسی خواجه باشی ها گاه تنی چند از آنان را به پایه ای می رساند که از بزرگان کشور در نزد شاه ارج بیشتری داشتند. حسن آزاد از یادداشتهای زندگی ناصرالدین شاه از قول معیر الممالک می نویسد:«...آغا بهرام که از خواجه های شاه و طرف توجه او بود، مورد احترام اعیان و وزراء بود و همه عرایض مهم خود را توسط وی به حضور می فرستادند و هرگز ناامید نمی شدند. منزل آغا بهرام بست محکمی بود ونیازمندان بدانجا روی می آوردند. »
پس از مرگ فتحعلیشاه، گروهی از زنان او از حرمسرا خارج شده یا با فرزندان خود به زندگی ادامه دادند و یا از وطن کوچ کردند و رهسپار عراق شدند. آنها تا آخر زندگی از حقوق و مزایای خود بهره بردند و به فرمان محمد شاه، جانشین فتحعلیشاه، همانند پیش از سوی دربار درآمد خود را دریافت می کردند. زنهائیکه از حرم خارج نشدند بیشتر مورد احترام ویژه محمد شاه و درباریان بودند. چنین رفتار و قانون درباری بهترین نشانگر مقام زن ومیزان آزادی او در این دوران است. رفتار شاه با زنان، به خوابگاه بردن آنها به صورت گروهی و بازیچه قرار دادن زنها، سنبلی برای دیگر شهروندان بود. زن چندان آزادی نداشت تا بتواند درسرنوشت خود دخالتی داشته و تصمیم گیری و برنامه ریزی کند. زن در این دوران معشوقه ای بیش نبود و در این راستا به هزاران حیله و تزویر دست میزد تا بتواند از بین رقیبان کارت برنده دل مرد را به دست آورد و به همین مقام بسند می کرد.
در تاریخ ایران از ابتدا تا کنون، زن با ویژگی طبیعی خود چه با نام مادر و چه همسر در زندگی و سرنوشت خانواده و کشور رل چشم گیر داشته است. این ویژگی در تاریخ قاجار روشنتر از هر زمان دیگر دیده می شود. زنانی چون جیران همسر محمد حسن خان قاجار و مادر آقا محمد خان سر سلسله قاجار، فاطمه مادر امیر کبیر صدر اعظم ایران، ملک زاده خانـم خواهر و جهان خانم مادر ناصر الدین شاه هر یک به گونه ای توانستند در سرنوشت و روند تاریخ کشور نقش داشته باشند.
زنان نامدار در دوران قاجار
جیران مادر آقا محمد خان، زنی دانشمند، دلیر ، جسور و صرفه جو بود بیشتر تاریخ نویسان و جهانگردانی که از دور و نزدیک از زندگی و شخصیت این زن آگاهی داشتند او را به نیکی ستوده اند و همه پیروزی محمد حسن خان( شوهر) و آقا محمد خان (فرزندش) را بازده راهنمائیهای درست، تربیت و سیاست بخردانه او می دانند. فارستر جهانگرد انگلیسی که در این دوران از ایران دیدن می کرده، در کتابهایش به نام(مسافرت از بنگاله تا انگلستان) درباره جیران چنین می نویسد:
«...آقا محمد خان ، تمام صفات خود را از مادرش جیران فرا گرفت و او را برای سلطنت تربیت کرد. یکی از صفات خوب که جیران به فرزندش آموخت این بود که اورا از کوچکی صرفه جو بار آورد . فارستر می گوید...در تاریخ اروپا نظیر آن زن وجود نداشته است و گرچه بعضی از زنهای اروپائی در برخی از قسمتها افتخاراتی داشته اند، اما واجد صفات دیگر نبودند ولی جیران دانشمند بود و دلیر و صرفه جو و با استقامت...اگر جیران نبود، نه محمد حسن خان دارای قدرت می شد و نه پسرش به سلطنت ایران می رسید...جیران پسرش را چنین اندرز می دهد...در زندگی هر کس و به خصوص مردانی که باید روزی به جاهای بزرگ برسند، چیزهائی هست که هیچ معلم نمی تواند به آنها بیاموزد و باید به وسیله تجربه فرا بگیرند..»1
فاطمه یا فاطمه سلطان، مادر امیر کبیر صدر اعظم نامی ایران است که خدمات ارزنده او به کشور و ملت ایران سرآغاز بیداری و پیشرفتهای علمی و اقتصادی کشور در آن زمان بود.
در دامن این زن فرهیخته، مردی از تبار ادب و میهن دوست با قابلیتهای سیاسی پرورش یافت و به افتخارات ایران و ایرانی افزود. فاطمه سلطان، دختر استاد محمد بنا اهل فراهان بود. استاد شاه محمد، در خدمت خانواده قائم مقام بود و به کارهای ساختمانی و بنائی آنها رسیدگی می کرد. این بانوی با تجربه دانا و فداکار در دورانی که امیر کبیر به فرمان ناصرالدین شاه به کاشان تبعید شد، همراه فرزندش به آن شهر رفت و شاهد کشته شدن او بود. فاطمه زنی دانا بود و به خواندن و نوشتن هم آشنائی داشت. در دورانی که زن خانه نشین و زندانی می شد و تحصیلات تنها شایسته دخترانی از خانواده های اشرافی و با معلم سرخانه بود، توانائی این زن را به خواندن و نوشتن بسیار باید ارج داد. در یکی از یادداشتهای تاریخی که از بد روزگار پس از مرگ امیر، شکوه می کند چنین می نویسد:
«...همه رفتند. با ز من ماندم، کسی به دادم نمی رسد...شب و روز به گریه و زاری گرفتارم...»
در پشت این نامه مهری با عنوان «والده امیر نظام» ثبت شد. ( این نامه و چند نامه ناصرالدین شاه از جمله چند نامه خصوصی تازه ای است که در کتاب میرزا تقی خان امیر کبیر نوشته زنده یاد عباس اقبال در برگهای 374 و 376 دیده می شود.)
شوربختانه، فاطمه سلطان، در دوران زندگی، به سوگ دو فرزند برومند خود، امیر کبیر و میرزا تقی خان و زیر نظام نشست و این اندوه گران و افسردگی را تا پایان عمربه دوش کشید. 
بانوی شایسته دیگری را که در دوران قاجار بایستی به نیکوئی یاد کرد، ملک زاده خانم یا عزت الدوله یگانه خواهر ناصرالدین شاه و دختر محمد شاه و جهان خانم( مهدعلیا) است. این بانوی جوان در شانزده سالگی به فرمان و خواسته ناصرالدین شاه و با ناخرسندی و ستیز مهد علیا( مادرش) با صدر اعظم چهل و سه ساله ایران، امیر کبیر که ازهمسر اولش جدا شده بود ، پیوند زناشوئی بست. این عروسی در روز جمعه 22 ربیع الاول از سال 1265 هجری (160 سال پیش) با تشریفات سلطنتی ویژه ای به پا شد.
شاه ایران، پایداری شاهنشاهی و آینده کشور را بسته به وجود امیر کبیر می دانست و این پیوند افتخاری بود که از سوی شاهنشاه به امیر ارزانی می شد. اعتماد السلطنه در یادداشتهای روزانه خود می نویسد:«...اعلیحضرت اقدس شهریاری محض تقویت حال او و یأس دیگران از صدارت ، میرزا تقی خان را به شرف مصاهرت (دامادی) قرین مفاخرت ساخت.»
مهد علیا از این پیوند بسیار نگران و ناخرسند بوده زیرا می دانست که به نفوذ امیر دردربار افزوده خواهد شد، بر این پایه، درباریان را به سرزنش و کنایه درباره این خواسته شاه به چنین سخنانی«...که پسر نوکر قائم مقام را با خواهر شاه فعلی، دختر شاه سابق دست به دست داده اند.» وادار می کرد. اما این کنایه ها در فداکاری و عشق همسر امیر اثری نگذاشت و پس از چندی ملک زاده و امیر با رفتاری دوستانه و عاشقانه به زندگی کوتاه سه سال و اندی تامرگ امیر ادامه دادند.
از این پیوند دو دختر به نامهای تاج الملوک و همدم السلطنه به دنیا آمد که به همسری دو پسر ناصرالدین شاه در آمدند. 
این زن زیبای جوان تاآخرین روز زندگی امیر کبیر در کنار او ماند و با او به تبعید گاه رفت. هنگام سفر به کاشان، مهد علیا بسیار کوشید تا بتواند میان امیر و دخترش جدائی بی افکند و در این راه به هرگونه ترفند و نیرنگ دست زد. اما نتوانست به آرزو برسد و آنگاه که امیر به کاشان رفت همسرش با او همراه و از او پاسداری کرد. به هر جا که نگهبانان، امیر را می بردند ملک زاده به دنبال آنها می رفت تا خود نگهبان شوهرش باشد و به هنگام غذا خوردن پیش خور امیر میشد تا اگر غذائی زهر آلود باشد، اول او خورده باشد و بدین روی امیر را از مرگ برهاند. با اینهمه تلاش ، آنچه نباید می شد روی داد. سخن چینی و دشمنی مهد علیا، سیاست ستمکارانه انگلیس، فرمان و رأی نابخردانه ناصرالدین شاه به زندگی مردی دانشمند و میهن پرست، با رگ زدن او در حمام فین کاشان ، پایان بخشید. پس از مرگ امیر، میرزا آقا خان نوری که بسیار مورد لطف مهد علیا و صدر اعظم مورد نظر و انتخابی انگلستان بود، جای او را گرفت. چندی نگذشت که با همکاری مادر شاه نقشه پیوند ملک زاده و نظام الملک پسر میرزا آقا خان نوری کشیده شد وناصر الدین شاه بار دیگر برای پایداری سلطنت خود، بیوه امیر را پیش کش کرد. در این راستا شاه و وزیر و مهد علیا بسیار پافشاری کردند. ملک زاده خانم از این دسیسه بسیار دلتنگ شد،«به برادر والا گهرش پیغام فرستاد که معلوم می شود کمینه جز و اثاثیه سلطنت و صدارتم که هر کس صدر اعظم می شود من باید در خانه او زندگی کنم. پس از پادرمیانی مهد علیا به عنوان این که می خواهد با میرزا آقاخان محرم باشد!!...خلاصه پس از پیشکشهای متوالی و گفتگوهای بسیار عزت الدوله قبول کرد که به ظاهر زن میرزا کاظم خان (نظام الملک) بشود ولی هرگز همخوابه او نباشد.»
ملک زاده هرگز به شوی خود دل نبست و زمانیکه صدر اعظم از کار بر کنار شد، ازنظام الملک جدا شد. شگفتا که ناصرالدین شاه برای استواری پایه های سلطنت خود، یگانه خواهر خود را مهره بازیهای سیاسی خود می کرد. ملک زاده خانم زن فداکار و وفادار به امیر کبیر با پنج پادشاه بدین ترتیب نسبت نزدیک داشت: محمد شاه پدر ، ناصرالدین شاه برادر، مظفر الدین شاه برادر زاده، محمد علیشاه نواده دختری و احمد شاه نبیره اش بودند . این بانو پس از مرگ امیر گرچه چند همسر دیگر اختیار کرد، ولی هرگز روی خوشبختی ندید وخرسند نبود. او در سن هفتاد و دو سالگی در تهران در گذشت.
پس از زنانی مانند فاطمه سلطان، مادر امیر کبیر و ملک زاده خانم خواهر ناصرالدین شاه که به فرزانگی و فداکاری شهرت داشتند، در تاریخ قاجار به نام زن دیگری با خوی و منش متفاوت از دیگر زنان برخورد می‌کنیم:
در سال 1220 هجری (1805 پس از زایش مسیح) دختری در خانواده امیر محمد قاسم خان قاجار و بیگم خانم دختر فتحعلیشاه به دنیا آمد که او را ملک جهان نام نهادند. جهان خانم نوه فتحعلیشاه، زن محمد شاه سومین پادشاه از سلسله قاجار، مادر ناصرالدین شاه، و مادر زن امیر کبیر صدر اعظم ایران بود. جهان خانم به چند عنوان آراسته بود، او را مهد علیا می‌خواندند. این عنوانی بود که نخستین بار به همسر سلطان محمد خدابنده داده شد. در دوران پادشاهان قاجار این عنوان به مادر فتحعلیشاه داده شد و از آن پس مادر شاه را در سلسله قاجار، مهد علیا نامیدند. ناصرالدین شاه، جهان خانم را «نواب علیه» یا «نواب» و یا «خانم» می‌خواند و در یادداشتهای روزانه اش همیشه از او با عنوان «نواب» یاد کرده و شاه جوان، اراده و فرمان مادر را به آسانی به کار می‌گرفت.
مهد علیا از زنان با نفوذ و توانای دوران قاجار بود که در سرنوشت ملک و ملت نقش چشم گیر داشت. شاهزادگان و صدر اعظم‌های شایسته و ارزنده را از کار بر کنار و مردانی فتنه گر و ریا کار را به کار گماشت. بدین روی، شخصیت و کاربرد سیاست نابخردانه او را بایستی بهتر شناخت و بیشتر از دیگر زنان بررسی کرد. مهد علیا زنی با سواد، شاعر، خوش خط و خوش نویس بود که از زیبائی چندان بهره‌ای نداشت. 
فریدون آدمیت درباره خوی و منش او چنین می‌نویسد:
«جهان خانم...بسیار باهوش بود، جاه طلب و تجمل دوست، و از زیبائی بی‌بهره، خط و ربطی داشت، و به شیوه چلیپا خوب می‌نوشت. به علاوه در فن مکر زنانه استاد بی‌بدیل بود. منش او را قدرت پرستی و جنون جنسی می‌ساخت. زندگی او پرورده آن دو عنصر بود»
در کتاب «زنان نامدار تاریخ قاجار» درباره مهد علیا چنین می‌خوانیم:
«مهد علیا از زنان مقتدر بود و در امر عزل و نصب افراد دخالت کامل داشت و در اداره امور مملکت اعمال نفوذ می‌کرد. وی از زنان فاسد، کینه توز و توطئه گر سلسله قاجار به شمار می‌رود که با زد و بندهای سیاسی توانست مردان بزرگی را به ناحق از میدان سیاست به کنار زند و برخی از آنان را به دست جلاد بسپارد.» 
مهد علیا در شانزده سالگی با پسر دائی خود به نام محمد میرزا که چهارده ساله بود پیوند زناشوئی بست و از این پیوند ناصرالدین میرزا (شاه ایران) و ملک زاده خانم (همسر امیر کبیر) به دنیا آمدند.
محمد میرزا پسر عباس میرزا، بزرگ فرزند و نایب السلطنه فتحعلیشاه بود. او در سال 1250 (1833) از سوی کشور‌ها ی روس و انگلیس و با کمک میرزا ابوالقاسم خان فراهانی، قائم مقام دوم در تبریز به تخت نشست و محمد شاه خوانده شد. او برای اولین بار در تاریخ ایران نشان شیر و خورشید را نقش مُهر خود کرد. محمد شاه پادشاهی درویش مسلک بود و چون از رفتار مهد علیا اولین همسر خود خرسند نبود، به چند زناشوئی تن در داد. یکی از زنان او خدیجه خانم چهریقی از کردهای چهریق و درویش بود که سخت او را مورد لطف و احترام خود قرار داده و فرزند او، عباس میرزا ملک آراء را نایب السلطنه خواند.
این پیوند و انتخاب وزیر آتش کینه و حسادت را در دل مهد علیا که شاه از او جدا شده بود برافروخت. با اینهمه، جدائی شاه از مهد علیا دست او را از انجام ترفندهای سیاسی در دربار کوتاه نکرد. 
تنها بازده این ناخرسندی مهد علیا، ریاکاری و ترفندهای نابخردانه سیاسی او بود. محمد شاه در سال 1264 (1848) در گذشت. خبر مرگ شاه، توسط کاردار سفارت انگلیس«فرانت» به کنسول روس در تبریز رسید. ناصرالدین میرزا، پسر مهد علیا، در این زمان فرمانروای تبریز بود و از سوی کشورهای روس و انگلیس با همکاری و ترفندهای مادرش، به جای عباس میرزا نایب السلطنه، به جانشینی پدر و پادشاهی ایران برگزیده شد. برای حرکت شاه از تبریز به تهران، بودجه مالی لازم وجود نداشت. میرزا تقی خان، وزیر نظام آذربایجان، نامزد فرآوری وام برای این سفر شد و با کاردانی تام این مهم را به انجام رساند. در این زمان مهد علیا زنی چهل و چهار ساله بود. او که در زندگی محمد شاه نتوانسته بود آنچنان که می‌خواست در کارهای سیاسی شرکت کند، تا رسیدن شاه به تهران که به گفته ای شش هفته و به گفته ای دیگر چهل تا صد روز به درازا کشید، اداره امور کشور را به دست گرفت و خود نایب السلطنه شد. 
بنان ملک ساسانی می‌نویسد: «یکی از رفقای مخصوص خود، علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه را به پیشکاری انتخاب کرد و مُهر چهار گوش بزرگی که رویش کنده بودند (مهین مادر ناصرالدین شَهم) تهیه دید و تمام اختیارات را به دست گرفت.» 
پیش از رسیدن شاه و امیر کبیر به تهران، چندین چهره سیاسی و درباری، خود را نامزد نخست وزیری ایران کرده بودند و امید به همکاری و پشتیبانی مادر شاه داشتند، ولی همه آنها توسط شاه رد شدند. چون شاه و امیر به تهران رسیدند، همه می‌دانستند که صدر اعظم ایران میرزا تقی خان فراهانی امیر کبیر خواهد بود. در سال 1264 هجری (1849) ناصرالدین شاه به تخت نشست و در همان شب میرزا تقی خان را با عنوان «امیر کبیراتابک اعظم» که به لقب «امیر نظام» افزوده شد، آراست و با خط خود چنین نوشت:
«امیر نظام:
ما تمام امور ایران را به دست شما سپردیم، و شما را مسؤل همه خوب و بدی که اتفاق افتد می‌دانیم. همین امروز شما را شخص اول ایران کردیم و به عدالت و حسن رفتار شما با مردم کمال اعتماد و وثوق را داریم و بجزشما به هیچ شخص دیگری چنین اعتمادی نداریم و به همین جهت این دستخط را نوشتیم»
این فرمان و دستخط از سوی شاه جوان، کشورهای روس، انگلیس و مهد علیا را سخت نگران کرد. چهار ماه از سلطنت ناصرالدین شاه و وزارت امیر کبیر گذشته بود که در گزارش نماینده انگلیس می‌خوانیم: «شاه نسبت به امیر نظام کمال اعتماد را دارد...اما بزرگان مملکت دشمن امیر هستند... مادر شاه اخیراً تلاش کرد شاید اعتماد پادشاه را از امیر نظام متزلزل گرداند، تیرش به سنگ خورد و کاری از پیش نبرد.» 

در درازای زمامداری امیر که سه سال و اندی به درازا کشید، امیر با برنامه ای کارساز و نظم امیر نظامی‌به پیشرفت ایران از هر سو و آبادانی کشور سرگرم بود، و بزرگان درباری به سرپرستی مهد علیا و همیاری بیگانه به کارشکنی، دشمنی و نقشه‌هایی برای برکناری امیر و کشتن او مشغول بودند.
مهد علیا چند دلداده داشت و برای رسیدن به آنها از هیچگونه تزویر و فتنه خودداری نمی‌کرد. شگفتا که زنی با آنهمه هوش و زیرکی، نمی‌دانست که هیچکدام از آنان شیفته خوی و روی او نیستند و تنها برای رسیدن به جاه و گاه با او همکاری دارند. او برای کشورهای بیگانه نماینده ای راستین بود که می‌توانست آنچه در دربار می‌گذرد به کاردار سفارت انگلیس و کنسول روس برساند. مهد علیا از این رابطه خرسند بود ومی‌دانست که پشتیبانی آنان روزی در سرنوشت ایران و به کار بردن نقشه‌های سیاسی او مؤثر خواهد افتاد.
 زن و جامعه
حضور زنان در نهضت تحريم تنباكو
 ناصرالدين شاه قاجار به دنبال دادن امتيازات بسيار به دو قدرت رقيب در ايران، امتياز خريد و فروش تنباكو در ايران را به تمامي به شخصي انگليسي به نام تالبوت و شركت وي موسوم به رژي واگذار مي‌كند. اين امتياز به دليل ارتباط اكثريت افراد جامعه به طور مستقيم با آن، نگراني‌ها و نارضايتي‌هايي را برانگيخت كه با پافشاري حكومت بر ادامه امتياز، مخالفت‌ها عيان‌‌تر و فراگيرتر شد. با حكم و فتواي ميرزاي شيرازي مرجع بزرگ شيعه، مبني بر تحريم استعمال توتون و تنباكو، اين نارضايتي و مخالفت‌ها به تمامي لايه‌هاي اجتماع از مردم عامي تا صاحب منصب و درباري سرايت نمود و به صورت آشكار به كوچه و بازار رسيد. ابراهيم تيموري اعتراض مردم نسبت به اين امتياز و همنوايي با فتواي مجتهد بزرگ را چنين ترسيم مي‌كند:
... جمعيت [معترض] تا ظهر به چندين هزار نفر رسيد. نزديك ظهر زنان نيز دسته دسته به منزل ميرزاي آشتياني آمدند و تا وقتي جمعيتشان زياد شد، زنها جلو و مردان از دنبال بطرف قصر سلطنتي روانه گشتند. منظره جمعيت زنان كه با روبنده سفيد و پيچه و چاقچور كه اغلب روسري خود را لجن ماليده، شيون و ناله مي‌كردند و ياعلي و ياحسين مي‌گفتند بسي دلخراش بود. ولوله و جوش و خروش مردم در آن روز غيرقابل توصيف است. زن‌ها وقتي به سبزه ميدان رسيدند بدون معطلي به بازار ريخته بعضي از دكان‌ها را كه هنوز باز بود بستند و اگر كسي از اين دستور سرپيچي مي‌كرد دكانش در معرض غارت و چپاول زن‌ها قرار مي‌گرفت. بعد جمعيت زن و مرد بطرف ميدان ارگ رهسپار شدند. زن‌ها گريه و زاري مي‌كردند و در پيشاپيش مردان حركت مي‌كردند. * ...
با گسترش و ادامه اعتراضات شاه مجبور به تمكين از فتواي علماء و اعتراض مردم شده؛ امتياز رژي را ملغي نمود.
زنان فاضل
آفاق‌الدوله (تاجماه خانم)
از نخستين زنان و احتمالا اولين خانمي است كه در ايران در دوره قاجار به ترجمه كتاب روي آورد. وي نمايشنامه نادرشاه از نريمان نريمانف را از تركي به فارسي برگرداند و در تاريخ 1324هـ.ق منتشر ساخت. از تاجماه غير از اين نمايشنامه مجموعه‌اي از نامه‌ها، شعر و كتابي به نام صحت مظفري به جاي مانده است. 
او در ابتداي ترجمه نمايشنامه، خود را چنين معرفي مي كند: "كمينه تاجماه آفاق‌الدوله همشيره آقا اسماعيل آجودانباشي و عيال فتح‌الله ارفع‌السلطنه طالشي."
تاجماه فرزند علي‌اكبر خان آجودانباشي اهل زنجان، يكي از نظاميان قاجاري بود. اسماعيل خان آجودانباشي برادرش از مخالفين مشروطه بود كه از محمدعلي شاه حمايت مي كرد.
همسر تاجماه، ارفع‌السلطنه از خانهاي طالش بود. آفاق‌الدوله بعد از جريانات مشروطه، و هجوم مردم طالش به دستگاه حكومتي خان هاي ستمگر طالش، از وي جدا شده و سال ها براي احقاق حقوق خود تلاش نمود. بخشي از دستنوشته‌ها و نامه‌هايي كه از وي باقي مانده، حكايت از اين تلاش و خشم دارد. اين دستنوشته‌ها به همراه اشعاري كه از وي باقي مانده است. در مجموعه‌اي با عنوان ديوان اشعار مجموعه تاجماه در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران نگهداري مي‌شود.
ام سلمه (رابعه ثاني، رابعه جيلانيه، رابعه گيلاني)
از زنان عارف زمان سلطنت محمدشاه قاجار است. اعتمادالسلطنه در كتاب خيرات حسان درباره او چنين آورده است: "از عارفات معروفه سلطنت محمدشاه قاجار انارالله برهانه بوده. نام اصلي‌اش حاجيه ام سلمه خانم است. بنت حاج ميرزا محمد رشتي از كبراء وزراء گيلان، زوجه حاچ ميراسماعيل رشتي از مشاهير اعيان آن سامان زماني كه مرشد كامل و سالك واصل حاج ميرجعفر كبودراهنگي (مجذوبعلي شاه) به گيلان رفته مشغول موعظت و هدايت بود، از استماع كلمات عاليه و مواعظ شافيه، ذوقي در خاطر مستعد آن صالحه به هم رسيد كه سپس وقت شريف و عمر عزير را همي به تصفيه قلب و تهذيب اخلاق گذراند و از بزرگان عصر صحبت عارف رباني و حكيم صمداني حاج موسي رضا الهمداني اعلي الله مقامه دريافت و از آن بزرگوار به نصيب ذكر دوام نايل شد ...".
هنگامي كه محمدشاه قاجار كه خود نيز گرايش صوفيانه داشت وصف مقامات او را شنيد و از ذوق و استعداد و سخنوري وي آگاه شد، او را رابعه ثانيه ملقب ساخته و براي ارشاد مردم كرمان بدان سو مأمور نمود.
ام سلمه زني خير و نيك‌انديش بود. اهتمام به ساخت چند بنا را به وي نسبت مي‌دهند از جمله ساخت مقبره باشكوهي براي حاج آقا رضا همداني كه در 1245هـ. ق در كرمان درگذشته بود و ديگري ساخت گنبدي براي مزار مشتاقعلي شاه. وي موقوفاتي نيز از خود به جاي گذاشته است. از جمله ششدانگ روستاي خاجان رشت و ششدانگ روستاي سوقه رشت و سه دانگ يك باب تيمچه مشهور به نام همسر وي در راسته بازار رشت و ششدانگ روستاي نارنج گل با تمام باغ‌ها و تاكستان‌ها. وي همچنين صاحب خطي نيكو بود.
ام سلمه در 1280هـ. ق در شهر قم وفات يافته و همانجا مدفون شد.
بناهاي تاريخي
مسجدِ خانم
مسجدي تاريخي كه از بناهاي مشهور شهر زنجان است و جميله ذوالفقاري آن را وقف و بنا كرده است، كه به نام مسجد خانم مشهور است. جميله ذوالفقاري از خاندان ذوالفقاري افشار خمسه‌اي بود كه در زنجان (خمسه قديم) حكومت داشتند. وي دختر حسينقلي خان ذوالفقاري و همسر رضاقلي خان فخيم‌الدوله و از بانوان نيكوكار اين خاندان است. جميله خانم از اموال خود به احداث مسجد و مدرسه‌اي در زنجان همت گماشت. اين مسجد از بناهاي متعلق به معماري دوره قاجار و با تزيينات خوب و پركار در سردر ورودي و نماهاي دروني است. وي ادامه‌دهنده سنت اسلاف خود از بانوان نيكوكار، در رسم حسنه وقف و خيرين باني و باعث مدارس علمي است.
جميله خانم كليه املاك خود در قريه سهرين را براي مصارف معينه مدرسه و مسجد وقفي واگذاشته، همچنين تمامي مخارج امام، طلاب، مدرسين، مؤذن، خادم، متصديان و مباشران و نيز صرف عزاداري دهه عاشورا شب‌هاي قدر ماه مبارك رمضان و ابتياع كتب علميه را به تفكيك در وقفنامه خود شرح داده است.
نقل مي‌شود كه او بر كارهاي ساختماني مسجد و مدرسه وقفي خود نظارت داشته و پس از پايان ساخت بناهاي مذكور، دار فاني را وداع گفت.
اين مسجد در بازار قديم زنجان واقع است و از بناهاي ديدني شهر زنجان به شمار مي‌رود.
مريم بانو نائيني
درباره اين بانوي هنرمند، زندگي و زمان مرگ و مدفن وي اطلاع چنداني در دست نيست. وي از زنان خوشنويس قرن چهاردهم هجري و نوه حاج عبدالوهاب نائيني بود. او را به عنوان يكي از استادان خط نسخ معرفي مي‌كنند. از وي يك نسخه قرآن در كتابخانه سلطنتي بوده كه به ناصرالدين شاه قاجار هديه نموده. اين قرآن در قطع وزيري و با جلدي روغني است. دو صفحه افتتاح قرآن، تقدير‌نامه‌اي با امضاء مريم بانو نائيني نوشته شده است؛ با اين مضمون: "امروز كه سرير سلطنت دولت عليه ايران به وجود مبارك ناصرالدين شاه مزين است. اين كمينه كنيز ديرينه را هم تكليفش پنبه‌ريسي بود خيال خوشنويسي دامنگير شد. پيشكش نموده حرّره مريم من نواده مرحوم حاج عبدالوهاب نائيني اعلي الله مقامه. في شهر جمادي‌الاولي من شهور سنه 1302هـ. ق."
يران خانم از زنان شاعر ساكن در آذربايجان كه در قرن 12هـ. ق در نخجوان به دنيا آمده بود. وي دختر يا خواهر كريم خان كنگرلو، آخرين حاكم خاندان كنگرلوي دنبلي نخجوان بود.
 اين خانواده بعد از جنگ‌هاي ايران و روس و با شكست ايران از روس، به دليل ارتباط و اطاعت از حكومت ايران، به ايران آمده بود و در حمايت دولت ايران قرار گرفتند. از نام واقعي و زندگي "حيران" اطلاع چنداني در دست نيست، تنها با توجه به برخي اشعار او به نظر مي‌آيد كه در دستگاه حكومتي عباس ميرزا رفت و آمد و با حرمخانه شاهي ارتباط نزديك داشته است.
ديوان حيران حدود 4500 بيت شعر دارد كه مركب است از قصايد، غزليات، مقطعات، ترجيعات و رباعيات كه در كتابخانه مركزي تبريز نيز موجود است.
 وي به فارسي و تركي اشعاري دارد. با وجود آن كه در خانواده‌اي اشرافي رشد يافته و با دستگاه سلطنتي نيز آمد رشد داشته ولي در اشعار خود از فقرا و طبقات محروم اجتماع نيز ياد مي‌كند و تأسف و اندوه خود را بابت زندگي آنها ابراز مي‌نمايد. 
 صد شكر مهياست سحور و شامم ليكن به خوشي نمي‌رود ايامم
چون ياد فقيران ز دلم مي‌گذرد پالوده چو زهر مي‌شود در كامم
********معرفي رساله خطي
مجمع‌الاحاديث  
مجمع الاحاديث تأليف سلطان خانم دختر آزادخان نايب چاپارخانه يزد كه در تاريخ 24 ذيحجه 1293هـ. ق تأليف و به ناصرالدين شاه اهدا شده است. اين رساله به صورت سؤال به توضيح برخي از احكام اسلامي و احاديث و روايات معصومين به خصوص براي اطفال و نوآموزان پرداخته است.
رساله با خط نستعليق خوش، با جوهر سياه و قرمز به صورت مرتب نگاشته شده است.
اين رساله به دليل آن كه از معدود كتبي است كه خانمي اهل علم و نظر در دوره قاجار به نوشتن موضوع مورد علاقه خود همت گماشته و سپس آن را به ناصرالدين شاه تقديم كرده است، از اهميتي خاص برخوردار است. 
ابتداي رساله: "بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين اي خداي بخشنده و پاينده 
با كدام زبان شكر تو گويم و پذيراي سپاس تو گردم كه با بضاعت مزجات و استطاعت اندك بر آرزوي خويش دست يافتم و سير شناختن خدا و رسولش و دوازده امام صلوة الله را بردم.
اي خداي بنده‌نواز از تو خواهنده‌ام كه اين عنايت از من بازنگيري و درين خواهندگي موفق بداري. ...
ادامه مقدمه، سراسر مدح خدا و رسول و ائمه معصوم است. در انتها به مدح ناصرالدين شاه با الفاظ و عبارات معمول در زمان خود مي‌پردازد و آنگاه توضيح مي‌دهد: "... اكنون به فال نيك تربيت فصول محض خواندن درس اطفال است." طرح سؤالات تقريبا در خارج سطور متن است و با رنگ قرمز كه جواب آن با رنگ مشكي نوشته شده است.
به طور مثال: [سؤال] حديث در بيان هفت عالم است.
[داخل متن] سؤال جماعتي از مجتهدين اماميه اثني عشريه كه قائل به هفت عالم مي‌باشند. مراد از هفت عالم كدام است جواب درين مطلب آنچه را صريح نموده‌اند اول از هفت عالم كه خدا خلق فرموده است عالم عاقل است كه ... .
و برخي مطالب ديگر كه با همان شيوه سؤال و جواب طرح شده است.
از جمله سؤالات و توضيحات:
حديث در بيان معجزات علم
حديث در بيان اصول دين در قرآن خبر فرموده است
حديث در بيان اعتقادات يهود
حديث در بيان پيغمبران صاحب شريعت
حديث در بيان علم پيغمبران و امامان
حديث در بيان امورات امامان بعد از خاتم
حديث در بيان شهادت امام (ع)
حديث در بيان اسم اعظم
حديث در بيان معجزات پيغمبر و امامان
و در انتهاي رساله چنين آمده است: "... اين كمينه بدانچه بر [اقتضاء] رفته‌ام شايد كه اين كمينه را به دعاي خير شاد كنند باشد كه بر مسالك و مهالك آن جهان سهل و آسان گذرم اللهم اغفرالمؤمنين من 24 ذي‌الحجة الحرام سنه 1293".
در پشت جلد كتاب مطلبي نوشته و به جلد ضميمه اشاره شده است به اين مضمون: اين رساله شريفه موسوم به مجمع‌الاحاديث است و در اول و آخرش نسبيت و ذكري از صبيه مرحوم آزادخان افغان كه در عهد آقامحمدخان معقور مدعي امر سلطنت ايران بوده، شده است و در مقدمه ديباچه مرحوم مبرور مغفور ميرزا ابوالقاسم قائم‌مقام طاب ثراه كه براي كتابي در علم عروض نوشته‌اند يا ديباچه ديگر آن مرحوم كه براي رساله جهاديه مرحوم مبرور مغفور قائم مقام بزرگ طاب ثراه مرقوم معاني پاره‌اي از احاديث غامضه و در بيان بعضي از عقايد اسلاميه و ذكر معجزات و حالات ائمه اطهار عليهم الصلوة و السلام است و الله اعلم
چاكر علي بن مرحوم مغفور مبرور اسمعيل عماد لشگر آشتياني طيب الله مثواه
مشاغل زنان حرمسرای شاهان قاجار
یکی از مشخصات شاهان قدرتمند، داشتن همسران متعدد و حرمسرای مجلل بود.
 زیبایی و جوانی دو شرط ساده ورود به حرمسرا به حساب می‌آمد. ولیکن هستۀ اصلی زنان حرمسرا متشکل از زنان نزدیک و نزدیکان درجه اول شاه بود که با کنیزان و خدمۀ آنان کامل می‌شد. 
 در رأس همه این زنان مادر شاه قرار داشت سپس مادران ناتنی و خاله‌ها، عمه‌ها و خانمهای مسن خانواده سلطنتی بودند که در صورت تمایل پس از مرگ همسرشان، پادشاه قبلی، در حرمسرای شاه بعدی باقی می‌ماندند. سپس همسران عقدی پادشاه که معمولاً از خانواده‌های قاجار و اشراف درجه اول کشوری انتخاب می‌شدند و مهمترین رکن حرمسرا را تشکیل می‌دادند. اینان بیشتر به دلیل مصالح سیاسی و پیوند خانوادگی ما بین بزرگان ایل و طایفه انتخاب می‌شدند تا مرهمی‌باشند بر هیجانات داخل کشور و شاه را از شورش و طغیان قبایل و ایلات و دسایس بزرگان باز دارند. این ازدواجها بر اساس وصیت آقامحمدخان قاجار سر سلسله قاجاریه انجام می‌شد و بسیار مهم بود چرا که او اعتقاد داشت بین دو طایفه و تیره ایلات قاجار (قوانلو و دولو) می‌بایست از طریق همین ازدواجها اتحادی ایجاد شود. 
همسران عقدی شاه معمولاً توسط مادر او انتخاب می‌شدند و فقط فرزندان این زنان حق انتصاب به مقام ولایتعهدی را داشتند. 
 دسته سوم و گروه آخر زنان صیغه‌ای یا موقت بودند که بنا بر میل شاه انتخاب می‌شدند و از سایر طبقات جامعه بودند. اینان از محبوبیت زیادی نزد شاه برخوردار بودند و گاه بعضی از آنها تا درجه سوگلی ترقی می‌نمود و می‌توانست مانند ملکه حکم براند. از این میان می‌توان به انیس‌الدوله اشاره کرد. 
گاه گروهی از اینان به شکل پیشکشی سران و بزرگان کشوری به حرمسرا راه می‌یافتند تا وسیله‌ای برای ارتقاء جایگاه صاحبان قبلی خود شوند. آخرین دسته زنان حرمسرا، زنانی بودند که به صورت کنیز خریداری شده بودند تا خدمتگزار زنان دیگر باشند. 
  سلسله مراتب زنان در کلیه سلامها، مجالس رسمی‌و معاشرتها رعایت می‌شد. شرفیابی به پیشگاه شاه نیز شامل همین سلسله مراتب بود. سلامهای مخصوص نیز بدین منظور انجام می‌یافت که تا زمان فتحعلی شاه روزی یک بار و از زمان محمد شاه هفته‌ای یک بار بود و پس از مرگ وی منسوخ گردید و فقط در اعیاد رسمی‌برگزار می‌گشت. 
هر یک از این زنان به میزان نفوذی که در نزد شاه داشتند حقوق و مستمری ماهیانه دریافت می‌کردند مگر (کنیزان) که خرجشان با سوگلیها و زنان درجات بالایی که به آنها خدمت می‌کردند، بود. این حقوق و مقرری شامل فرزندان ذکور و اناث شاه البته تا زمانی که در حرمسرا بودند نیز می‌گردید. گاه حقوق زنان شاه حواله به گمرکات بود که هر ماه تحویل اعتماد‌الحرم می‌شد و او پس از تقسیم نزد زنان می‌فرستاد. «... این کار برای وی سود فراوان داشت زیرا از حقوق هر یک به فراخور حال و مناسبات مبلغی برمی‌داشت. انیس الدوله (سوگلی ناصرالدین شاه) دارای دستگاه عظیمی‌بود و حقوقی معین نداشت زنهای درجه اول شاه را ماهی هفتصد و پنجاه تومان حقوق بود. زنهای درجه دوم به تفاوت از پانصد تا دویست تومان داشتند و صیغه‌های درجه سوم را از یکصد تا یکصد و پنجاه تومان مقرری بود. دخترهای بزرگ شاه سالی هزار تومان حقوق داشتند».
 اگر تصور شود که زنان اندرون موجودات بیکاری بودند و از هرگونه علم و دانش و مهارتهای ورزشی و هنری بی بهره بودند، به بیراهه رفته‌ایم. هر روز تعدادی از اساتید جهت تعلیم دختران و زنان اندرون به آنجا رفت و آمد می‌کردند. بسیاری از زنان خود به هنرهای گوناگون آراسته بودند و روز را با انواع کارهای هنری چون خطاطی، گلدوزی، سوزن دوزی، مروارید دوزی، نقاشی و بافندگی به پایان می‌بردند. به طور مثال مهد علیا ملک جهان خانم، مادر ناصرالدین شاه در اواخر عمر روکشی برای ضریح حرم اما مرضا (ع) با پارچه مخمل مشکی و مروارید بسیار زیبا به دست خود دوخت و آن را به آستانه مقدس حضرت امام رضا (ع) هدیه کرد. این روکش هم اکنون جزء اموال موزه آستان قدس رضوی می‌باشد.
 بسیاری از این زنان در علوم رزمی‌چون تیراندازی و کمان داری تعلیم می‌یافتند به طوری که بنا بر ذکر منابع جیران تجریشی سوگلی ناصرالدین شاه سوارکاری خبره بود و فخرالدوله دختر محبوب او نیز در تیراندازی مهارت داشت. بسیاری از دختران و زنان شاه تحت تعالیم مذهبی و قرائت قرآن قرار می‌گرفتند و همواره مراسم مذهبی در اندورن شاهی برای زنان برگزار می‌شد. 
 جالب تر از این اعطا و واگذاری مشاغل خاص در اندرون به خانمهای مورد اعتماد و مورد توجه شاه بود. جدول زیر نشانگر پاره ای از این مشاغل است: 
نوع شغل و توضیحات
1- تقسیم غذای اندرون: خانم کوچک دختر تقی خان و نبیرۀ کریم خان زند در عهد فتحعلی شاه عهده دار این وظیفه بود. بدیهی است چنین وظیفه ای فقط به افراد مطمئن سپرده می‌شد.
2 - نظارت خانه اندرونی شاه: این مقام در زمان فتحعلی شاه به عهده دلبر خانم بود. 
3- نظارت بر زنان ناصرالدین شاه: همیشه سه یا چهار نفر از زنان عاقله را که دارای کفالتی بودند به عنوان ریاست زنان دیگر انتخاب می‌کرد و به هر یک از آنها تعدادی از خانمها را می‌سپرد و احتیاجات آنها را به وسیله این زنها برطرف می‌گردید.
4- نظارت بر خزانه اندرون: از زمان فتحعلی‌شاه خزانه تقسیم شده بود یکی از این خزانه‌ها خزانه طلا و جواهرات بود که زیر نظر و مهر و کلید شاه قرار داشت و شاه نگهداری از این صندوقها و جواهرات را به یکی از زنان خود می‌سپرد. این مقام در زمان ناصرالدین شاه متعلق به کنیز کردی به نام فاطمه بود.
5 - نگهداری از وجوه تقدیمی‌و پیشکشی این وجوه در زمان ناصرالین شاه به امینه اقدس، یکی از زنان با نفوذ شاه سپرده شده بود تا در آخر سال تقدیم خزانه شود.
6- نامه نگاری به امپراتریسهای دول خارجی و زنان سفرا و پذیرایی از میهمانان زن خارجی که به حرم می‌آمدند: این مقام یکی از شغلهای مهم بود که در زمان فتحعلی شاه مختص آغا باجی بود بعدها به مهد علیای سوم (ملک جهان خانم) و بعد از مرگ وی به انیس الدوله سوگلی ناصرالدین شاه سپرده شد.
انقراض سلسله قاجار 
مجلس شوراى ملى در جلسه روز شنبه، نهم آبان ماه ۱۳۰۴ هجرى شمسى، با تصويب ماده واحده اى انقراض سلسله قاجاريه را تصويب كرد و مقرر داشت، مجلس موسسانى براى تغيير موادى از متمم قانون اساسى كه در مورد سلطنت قاجاريه بود، تشكيل شود. مجلس همچنين رضاخان پهلوى _رئيس الوزراى وقت- را «والاحضرت اقدس» خواند و تا تعيين تكليف حكومت در مجلس موسسان، او را به رياست حكومت موقت منصوب كرد و به اين ترتيب، يك قرن و نيم حكومت سلسله قاجاريه در ايران، كه هر چه از آقامحمدخان دور شد، ضعيف تر گشت، توسط يك قزاق خشن و بى قانون به زير آورده شد و يك ماه و نيم بعد، تكيه دولت- محل تشكيل مجلس موسسان- شاهدى بود بر واگذارى رسمى سلطنت ايران به رضاخان پهلوى و اعقاب وى و سرآغاز استبدادى نوين در ايران. البته داستان پيدايش رژيم پهلوى و افول و اضمحلال قاجاريه پيچيده تر از آن است كه با روايت چند واقعه به دنبال هم، بتوان تحليلى صحيح از آن ارائه كرد. فى الواقع اين مسئله زمينه و ابعاد فكرى و سياسى گسترده اى دارد كه تنها و تنها با مرورى تاريخى و آن هم از منظر آسيب شناسانه به وقايع بعد انقلاب مشروطيت و شناخت ماهيت جريانات فكرى و سياسى موثر در اين دوران كه ابتدا منجر به كودتاى سوم اسفند ۱۲۹۹ و بعد از آن منجر به اين تغيير و تحول شد، مى توان به چگونگى حدوث آن پى برد. البته ناگفته نماند كه در اين مسير، تفاسير بسيار متعدد و بعضاً متضادى از سوى مورخين ارائه مى شود. من باب مثال پيرامون جريانات سياسى موثر و على الخصوص نقش استعمار كهن در مورد انقراض قاجار، حسين مكى در جلد سوم مجموعه تاريخ بيست ساله ايران از مخالفت مجدانه احمدشاه با قرارداد ۱۹۱۹ سخن به ميان مى آورد و همين مسئله را دليلى مى داند بر عزم انگليسى ها براى انقراض سلسله قاجار. و در ادامه مى گويد كه چون حكومت جديد شوروى هم يكى از اركان سياست خود را عدم مداخله در ممالك شرق مخصوصاً كشورهاى همجوار قرار داده بود، انگليسى ها بدون سروصدا به مقصود رسيدند (ص ۱۲)، اما زنده ياد دكتر محمد جواد شيخ الاسلامى در كتاب «سيماى احمدشاه قاجار»، اين مسئله را از بيخ و بن كذب محض دانسته و آن را افسانه اى بيش نمى داند (جلد اول، پيشگفتار مولف) و با آوردن ترجمه متن نطق احمدشاه در خانه لرد كرزن (ج ،۱ ص ۴۴۴) و ترجمه سرمقاله تايمز لندن در روز دوم ورود احمدشاه به لندن (ص ۴۴۶)، سعى دارد بى اساس بودن اين نظريه را ثابت نمايد. من حيث المجموع بحث در اين باب و حتى زمينه هاى فكرى اين واقعه در دو دهه منتهى به سلطنت رسيدن رضاخان، نيازمند مجالى فراخ تر و محملى تخصصى تر است، اما به جهت اهميت اين واقعه تاريخى، نگاهى گذرا مى اندازيم به مقدمات پيدايش آن، به خصوص در دو ماهه منتهى به تغيير سلطنت. فى الواقع زمانى كه احمدشاه هفتمين حكم صدارت، از بعد از كودتاى سوم اسفند را بالاجبار در دستان رضاخان مى گذاشت، فهميده بود كه ياراى مقابله با اين قزاق خشن كه زمانى در سقوط كابينه هاى سيدضيا و قوام السلطنه به او يارى رسانده بود را ندارد. به همين جهت ترجيح داد بار سفر را ببندد و مملكت را به باقى مانده رجال مشروطيت بسپارد به اين اميد كه آنان برخلاف مصلحت خود با اين قزاق همكارى نكنند و تنها چند روز بعد از تشكيل كابينه جديد بود كه رئيس الوزرا، شاه را براى آخرين بار تا مرز قصر شيرين بدرقه كرد. از اين تاريخ به بعد تمام وقايع از جمله غائله جمهورى خواهى و دفع شيخ خزعل و خنثى كردن نقشه عشاير جنوب براى بازگرداندن شاه كه به «قيام سعادت» معروف شد، همه و همه در غياب شاه صورت گرفت، هرچند كه شاه چندين بار قصد بازگشت به كشور را كرده بود اما هر بار با عدم تمايل انگليسى ها و جواب سرد رضاخان كه از لابه لاى كلمات آن بوى تهديد جانى هم به مشام مى رسيد، مواجه شد و صدالبته كه احمدشاه نازپرورده مرد چنين مبارزه اى نبود. اما سرانجام در اواخر تابستان ۱۳۰۴ شمسى احمدشاه، پس از حدود ۲۳ ماه سير و سياحت در اروپا، به رغم عدم تمايل انگلستان و به اصرار برخى رجال وطن خواه، تصميم گرفت به تهران بازگردد و حتى در مقابل جدى نگرفتن درخواست خود از جانب مفتاح السلطنه - وزير مختار وقت در لندن- تهديد كرد كه از راه روسيه به ايران خواهد رفت، اما يك هفته بعد يك تلگراف از لندن به محل اقامت احمدشاه در پاريس ارسال شد كه در آن علاوه بر موافقت لندن با اين سفر تاريخ آن هم در آن قيد شده بود و شاه هم در تاريخ ۲۵ شهريور ۱۳۰۴ طى تلگرافى از پاريس به رضاخان اعلام داشت كه در تاريخ دوم اكتبر (۱۰ مهر ۱۳۰۴) از راه بمبئى به طرف ايران حركت خواهد كرد و رضاخان نيز در تاريخ ۲۸ شهريور در جواب تلگراف فوق از بازگشت شاه به مملكت، اظهار مسرت كرد. (بهار، تاريخ مختصر احزاب، ج،۲ صص۲۶۳ و ۲۶۴) اما رضاخان برخلاف اين ظاهرسازى و به منظور نيل به آمال خود، قلباً مايل به بازگشت شاه به كشور نبود، پس بايد نقشه اى براى منصرف ساختن شاه از بازگشت، طراحى و اجرا مى كرد كه در اين بين ياد بحران نان افتاد.
• بازهم بلواى نان
پديده قحطى و گرانى ارزاق و به خصوص نان مسئله تازه اى در تاريخ اجتماعى ايران نبود. فى الواقع اين معضل بارها و بارها و به دلايل مختلف گريبان مردم اين سرزمين را در ادوار مختلف تاريخ گرفته و به خصوص از اواسط دوره ناصرى با وضوح بيشترى خود را نمايان ساخته بود و در سال هاى منتهى به انقلاب مشروطيت (۱۳۲۴-۱۳۲۱ قمرى) هم بارها شاهد بروز قحطى هاى گسترده، چه در تهران و چه در ساير شهرها بوده ايم، اما آنچه اهميت اين موضوع را بارز مى كند كاركرد سياسى اين پديده است. در حقيقت در دوران مشروطيت نيز بحران نان كه به دنبال خود نارضايتى هاى مردمى از سيستم حاكم را به همراه داشته، در همراهى توده مردم با روند تحولات سياسى، داراى نقش تعيين كننده اى بوده است. اين بار نيز رضاخان با استفاده از اين موضوع اما با اهدافى چندگانه كه مهمترين آنها عدم بازگشت شاه، دستگيرى مخالفينِ خود و افزايش نارضايتى مردم از قاجاريه بود، يك گام به مقصود نهايى خود نزديك تر شد. در حقيقت در روزهاى آخر شهريور ۱۳۰۴ ناگهان كمبود مصنوعى آرد و قحطى نان با مسامحه عمدى درگاهى - رئيس نظميه- در عرض چند روز چند هزار نفر از مردم جنوب شهر را به خيابان ها و جلوى مجلس ريخت. دكتر عبدالحسين نوايى در جلد سوم ايران و جهان مى نويسد: «... از اواخر برج سنبله، يعنى ماه شهريور، آرد به نانواها كمتر داده شد و طبعاً جلوى دكان هاى نانوايى ازدحام به راه افتاد. از همه جا خبر از وضع بد نان و ازدحام در دكان هاى نانوايى و احياناً زير دست و پا رفتن زنان و كودكان مى رسيد. البته هيچ كس چنين چيزى به چشم نديده بود، ولى همه شنيده بودند كه مثلاً چند نفر از گرسنگى مرده اند. اين تحريكات در جنوب شهر شايع تر و گسترده تر بود و آن روزها شايد كمتر كسى مى دانست كه اين شايعات از كجا سرچشمه مى گيرد، ولى امروزه مى دانيم كه دست نظميه و رئيس نابكارش در اين تحريكات و پراكندن شايعات دخالت داشت...» (ص ۷۷۱) البته در قضيه بلواى نان نكته مهم موضعى بود كه مرحوم مدرس در كمال سادگى از خود بروز داد. فى الواقع مدرس كه با داشتن دو وزير در كابينه - قوام الدوله براى وزارت داخله و نصرت الدوله براى ماليه - سردار سپه را مجرى اوامر خود مى ديد، به پشتيبانى دولت كه خود را مطيع مجلس نشان مى داد، در متفرق كردن مردم كوشيد، اما فايده نبخشيد. مرحوم عبدالله مستوفى در جلد سوم «شرح زندگانى من» مى نويسد: «... نان دكان ها همه بد و سياه و پر از مواد خارجى و مردم از صبح تا ظهر در دكان ها منتظر همين نان سياه بودند و به دست نمى آوردند. يك دو روزى در اواخر شهريور سرو صداى مردم بلند شد و حتى جماعتى به مجلس ريختند و وكلا را به باد فحش و پرخاش گرفتند، به طورى كه مدرس هم با دولت همراه شد و با پهلوى رئيس الوزرا دوش به دوش در نصيحت كردن به مردم ايستادگى كرد، ولى كارى از پيش نرفت و بالاخره براى تفرقه مردم به قوه نظامى تمسك جسته و حتى شليك هوايى هم كردند و مردم را متفرق ساختند... » (ص ۶۵۵) (شرح درگيرى هاى جلوى مجلس در روزهاى چهارشنبه و پنجشنبه، اول و دوم مهر، و وقايع متعاقب آن و شليك گلوله كه منجر به كشته و زخمى شدن عده اى گرديد در تاريخ مختصر احزاب بهار، ج،۲ صص۲۶۵ تا ۲۷۰ و جلد سوم حسين مكى، ص ۴۰۵ تا ۴۱۰ به طور كامل شرح داده شده است) و بدين شكل تيرهاى هوايى زمينى شد. مردم كه مدرس را در كنار رضاخان ديدند دو سه مرده بادى هم نثار او كردند، تا آنجا كه مجلس و به خصوص شخص مدرس در عين حالى كه از پيشامدهاى آن چند روز عصبانى بودند، گول ظاهر مطيع سردار سپه از اوامر مجلس را خوردند و با درخواست سردار سپه براى اجراى حكومت نظامى و قلع و قمع مسببين و محركين اين قضيه موافقت كردند. هرچند كه اگر مجلس هم با اين امر موافقت نمى كرد چه بسا، شايد خود رضاخان شخصاً اقدام مى كرد ولى اين همراهى مجلس در اعلاميه حكومت نظامى و به حوادث بعد از آن، از اين روى كه در سلب اعتماد مردم از وكلا منشاء اثر شد، به عنوان يك گاف سياسى از جانب اقليت مجلس پنجم در نظر گرفته مى شود. در حقيقت از فرداى روز انتشار اعلاميه حكومت نظامى تا يك ماه بعد تمام افراد بانفوذ محلات كه در جريان هاى قبلى _ از جمله غائله جمهورى- از مدرس و اقليت جانبدارى كرده بودند، براساس اين دستور به زندان افتادند و جالب اينجاست كه در شهرستان ها كه بلواى نان بروزى نداشت به اين بهانه تمام عوامل حزب سوسياليست سليمان ميرزا به بند كشيده شدند. دكتر عبدالحسين نوايى در ادامه مى نويسد: «... روز بعد اعلاميه حكومت نظامى منتشر و بلافاصله بگيربگير شروع شد. كليه مخالفين سردارسپه و عده اى از محترمين و جمعى از درباريان دستگير شدند. بيش از هفتصد تا هشتصد نفر دستگير شدند و در اين بلوا، هم مجلس مرعوب و منفور شد و هم شاه حساب كار خود را كرد كه اگر بخواهد بيش از اين بر برگشت خود اصرار ورزد، غائله ديگرى برپا خواهد شد...». (جلد سوم، ص ۷۷۲) البته شايد حسين مكى در ذكر نتايج اين بلوا دقيق تر گفته باشد: «... سردار سپه با ايجاد بلواى نان هم مجلس را مرعوب كرده و هم قدرت خود را نشان داد و هم حس تنفر مردم را نسبت به وكلا برانگيخت، ضمناً مخالفين خود را دستگير و هم از حركت احمدشاه كه نقش عمده اين بازى بود به خوبى جلوگيرى كرده، او را كاملاً مرعوب و قدرت تصميم حركت به ايران را از او سلب كرد. بنابراين سردارسپه با يك تير چند نشان زد. دستگير شدگان در مركز ولايات مدت ها در زندان به سر مى برند و باز سردارسپه با آزاد كردن عده اى از زندانيان و تظاهر به اينكه مدرس خواستار آزادى آنان است، يك رل حساس ديگر بازى كرد...» (تاريخ بيست ساله، ج۳ ، ص ۴۱۱) من حيث المجموع ماحصل تمام اين قضايا تلگرافى بود كه در تاريخ ۱۱ مهرماه از شاه رسيد كه چون وسايل حركت فراهم نشد، ملكه مادر و ساير همراهان را با كشتى كه قبلاً گفته بودند، روانه كرده اند و خودشان بعداً عزيمت خواهند كرد (عبدالله مستوفى، شرح زندگانى من، ج،۳ ص ۶۵۶)، عزيمتى كه هرگز به فعليت نرسيد.
• شروع اعتراضات و فرستادن تلگراف از شهرستان ها
فى الواقع انصراف احمدشاه از بازگشت به تهران رضاخان را بر آن داشت تا تصميم خود را براى انقراض قاجاريه به جلو اندازد. به اين ترتيب بعد از هماهنگى با آيرونسايد و اجازه از او، به عمال خود در شهرستان ها دستور داد تا با راه انداختن تظاهرات و ارسال تلگراف به مجلس و رياست وزرا، علناً خواستار عزل احمدشاه و انقراض سلسله قاجار شوند (ر.ك: عبدالله مستوفى، ج،۳ ص ۶۶۱ ) از جمله اين اجتماعات در تهران اجتماعى بود كه به سركردگى حاج رحيم تاجر قزوينى -كه در آذربايجان هم به تحريك سرتيپ آيرام اقداماتى كرده بود- در مدرسه نظام برپا شد. در اين اجتماع كه به قول مكى از چهارصد يا پانصد نفر تجاوز نمى كرد، عده اى از روز چهارم و پنجم آبان به نام طبقات و اصناف مختلفه و تجار در آنجا جمع شده و به نام انزجار از سلسله قاجار و درخواست خلع احمدشاه ابتدا دست به انتشار شبنامه زدند و سپس مراجعاتى به مجلس كردند. (ر.ك: بهار، ج،۲ ص ۲۷۸ و مكى، ج۳ ، ۴۳۶) اما مهمترين چيزى كه از اجتماع مدرسه نظام در تاريخ مانده پذيرايى خوب و سفره هاى پروپيمان موجود در مدرسه و تصاوير چادرهاى شربتخانه و آشپزخانه متحصنين است. (عبدالحسين نوايى، ج،۳ ص ۷۷۷)
• بحث انقراض در مجلس
سردارسپه براى رسميت دادن به اين درخواست خود به راى مثبت نمايندگان مجلس شوراى ملى نياز داشت و به رغم اينكه طرفداران رضاخان در مجلس پنجم داراى اكثريت بودند، ولى براى جلوگيرى از تكرار تجربه تلخ غائله جمهورى خواهى بسيار حساب شده تر عمل كرد. از روز پنجم آبان داور و تيمورتاش و يكى دو نفر از وكلاى طرفدار سردارسپه طرح مربوط به انقراض قاجار را تهيه و وكلا را يكى يكى به زيرزمين منزل سردارسپه برده و امضا مى گرفتند. (مكى، ج۳ ، ۴۳۶) غروب روز هفتم آبان ماه ۱۳۰۴ مجلس به رياست سيدمحمد تدين كه در اصل نايب رئيس مجلس بود (در نبود رئيس مستعفى) در حالى تشكيل جلسه داد كه نظميه عده اى را معين كرده بود كه هر يك از نمايندگان با ماده واحده مخالفت كنند، به هنگام خروج از مجلس ترور شوند. در اين جلسه كه به بررسى شكايات واصله از شهرهاى مختلف و انزجار مردم از سلسله قاجار اختصاص داشت، مرحوم بهار به نام محافظت از قانون اساسى با اين طرح مخالفت مى كند و از صحن مجلس خارج مى شود اما از محوطه بهارستان خارج نمى شود. در اين بين مامورين ترور كه منتظر خروج بهار از مجلس بودند با ديدن شخصى به نام واعظ قزوينى كه براى رفع توقيف دو جريده اش به نام هاى نصيحت و رعد، به تهران آمده بود و از لحاظ فيزيك ظاهرى بسيار شبيه به بهار بوده است، دستور شليك مى دهند و بعد از اينكه نقش بر زمين مى شود شروع به بريدن سرش مى كنند (بهار، ج،۲ ص ۳۰۴-۳۰۳) هر چند بهار از اين واقعه جان سالم به در برد و دولت از درج خبر اين قتل فجيع در جرايد جلوگيرى كرد، اما تنها حسنش براى رضاخان اين بود كه مخالفينش به شدت مرعوب شدند. اما از ديگر اقدامات رضاخان كه در آستانه جلسه تاريخى نهم آبان ماه براى جلوگيرى از مخالفت هاى تجار تهرانى و تحريك افكار عمومى در پايتخت، انجام شد دستور توقيف موقت و محترمانه سى چهل تن از تجار تهرانى در عمارت سردارسپه- محل فعلى كاخ مرمر- بود كه تا زمانى كه انقراض رسمى قاجار اعلام گرديد در همان محل ماندند. (بهار۳۲۲،- ج ۲)
• جلسه تاريخى نهم آبان ماه ۱۳۰۴
سرانجام ساعت يازده و چهل و پنج دقيقه قبل از ظهر روز شنبه نهم آبان ماه ۱۳۰۴ شمسى مجلس به رياست سيدمحمد تدين (نايب رئيس) تشكيل شد. در آن روز با اقدامات رضاخان تعداد مخالفان او به حداقل كاهش يافته بود و از آن ميان ملك الشعراى بهار نيز به توصيه دوستان و از بيم سوءقصدى ديگر در خانه نشست و در مجلس حضور پيدا نكرد. پس از رسميت جلسه و طرح ماده واحده خلع قاجار، سيدحسن تقى زاده، ميرزا حسين علايى، دكتر محمد مصدق، مدرس و حاجى ميرزايحيى دولت آبادى با آن مخالفت مى كنند. از اين ميان نطق دكتر مصدق جاندارتر و افشاگرانه تر بود، اما مرحوم مدرس هم فرياد برداشت «اگر صدهزار راى هم بدهيد، خلاف قانون است» و صحن مجلس را ترك كرد و مجلس پنجم كه به همين منظور ساخته شده بود از ۸۵ نفر افراد حاضر در جلسه، با ۸۰ راى مثبت حكم به انقراض قاجار دادند البته با اين حساب كه تمام افرادى كه در مخالفت با طرح صحبت كرده بودند جلسه را ترك كرده و در راى گيرى شركت نكردند (مشروح مذاكرات مجلس در نهم آبان، ر.ك: مكى ،ج،۳ ص۴۶۷ تا ص ۵۰۵) ماده واحده را در سينى نقره نهادند و تدين نايب رئيس مجلس آن را به حضور رضاخان پهلوى آورد، پس از آن تجار و بازداشت شدگان به سرعت برق از عمارت سردارسپه اخراج شدند، زيرا رفع احتياج شده بود. (بهار، ج،۲ ص ۳۲۶-۳۲۵) در آن روز بيرون مجلس، گروهى از زنان با پيچه و روبنده فرياد سرداده بودند و گريه و زارى مى كردند. بيشتر اين زنان باقى مانده حرم ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه بودند كه نگران آينده خود و مستمرى شان بودند، و چند تنى نيز زنان تحصيلكرده مخالف با ديكتاتورى. و بدين سان سلسله اى كه در سال هاى ظلم و استبداد خود، كسى عليه آن تظاهرات نكرد، در حالى كه بى آزارترين پادشاه تاريخ خود را داشت و قرار بود توسط يك قزاق سرنگون شود، تنها چند زن را به عنوان مدافع خود داشت. فرداى آن روز وقتى خانم فخرالدوله يكى از دختران مظفرالدين شاه به ديدار رضاخان رفت تا براى ظل السلطان بيمار و پير- عموى خود- وساطت كند، رضاخان گفته بود كه قاجاريه يك مرد و نيم بيشتر نداشتند: «فخرالدوله و آقامحمدخان».
منابع 
كتاب «زن در دوره قاجار» نوشته بشری دلریش در سال ۱۳۷۵ از سوی
- تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر، سعید نفیسی، جلد دوم، برگ 2.
* سرازیری، پائین، فرهنگ عمید و برگ 812.
2- روضه الصفاء، تصنیف رضا قلی خان هدایت، ج 10، برگ 99.
3- پشت پرده های حرمسرا، پیشین، برگ 329
- مكى، حسين، تاريخ بيست ساله ايران، ج ،۳ انتشارات علمى، ۱۳۷۴ 
۲- بهار، محمد تقى، تاريخ مختصر احزاب سياسى ايران، ج۱ كتاب هاى جيبى و ج۲ انتشارات اميركبير
۳- نوايى، عبدالحسين، ايران و جهان، تهران نشر هما، ۱۳۷۵ -۱۳۶۹ ، ۳ جلد
۴- مستوفى، عبدالله، شرح زندگانى من، ۳ جلد
۵- بهنود، مسعود، از سيدضيا تا بختيار، انتشارات جاويدان، ۱۳۷۰
6- روزنامه شرق


نوشته شده توسط دوست تو  | لینک ثابت |